1 - تمام المقتضى براى انفعال نفس الملاقاة است و نيازى به احراز هيچ امر ديگر نيست و تنها كريت مانع است از انفعال كه با نبود آن مقتضى تأثير خود را مىگذارد .
2 - ملاقات مقتضى انفعال است ولى احراز قلت هم شرط تأثير اين مقتضى است يعنى بايد احراز كنيم بالوجدان يا بالتعبد كه ملاقات قبل از كريت و در زمان قلت انجام گرفته و سپس كريت مانع است آن را هم با اصل نفى كنيم تا مقتضى تاثير بگذارد و علت اين اختلاف برداشتهاى متفاوت از اخبار باب است كه در فقه بايد دنبال شود با عنايت به اين مقدمه مىگوئيم :
بر مبناى اوّل اصل اوّل مثبت نيست زيرا كه مقتضى براى انفعال كه نفس ملاقات باشد موجود است و تنها مانع كريت است كه آن هم مشكوك است استصحاب عدم كريت جارى مىكنيم و مانع را از سر راه برمىداريم فيؤثر المقتضى اثره و ديگر نيازى به اثبات هيچ امر نيست تا اصل ، مثبت شود .
آرى اصل دوّم مثبت است زيرا كه استصحاب كنيم عدم ملاقات را تا زمان كرّيت و نتيجه مىگيريم حدوث ملاقات را پس از كريت و نتيجه مىگيريم طهارت را و واضح است كه عندنا اصل مثبت با غير مثبت متعارض نيستند بلكه اصل غير مثبت مقدم است اللهم الّا ان يقال كه واسطه خفيه است و مانع از جريان نمىشود پس وجهى براى تعارض موجود است .
و بر مبناى دوّم اصل دوّم مثبت نيست زيرا كه استصحاب مىكنيم عدم ملاقات را قبل از كرّيت و مستقيما نتيجه مىگيريم عدم انفعال و تنجّس را و به عبارت ديگر طهارت را و نيازى به احراز هيچ امر ديگر نيست .
ولى اصل اوّل مثبت است زيرا كه مجرّد استصحاب عدم كريت تا زمان ملاقات نتيجه نمىدهد تنجّس را بلكه بايد شرطى هم بنام قلّت احراز شود يعنى ثابت كنيم كه پس كريت پس از ملاقات بوده و ملاقات در زمان قلّت آب انجام گرفته پس منفعل شده است .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 313
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣١٣