به اصل مثبت تمسك كردهاند [ البته در اينجا ميان ما تن يعنى مرحوم شيخ و محشى يعنى رحمت الله بحثى پيش آمده كه اين اثر از كدام نوع آثار است ؟ آيا از لوازم عقليه است ؟ يا از مقارنات اتفاقيه ؟
از فرمايشات مرحوم شيخ دوّمى مستفاد است چون تصريح دارند كه به مجرّد استصحاب حيات مورث نتيجه نمىگيريم موت مورث را حال اسلام الوارث زيرا كه ملازمهاى بين آن دو نيست ولى از آنجا كه ما از خارج علم داريم به اسلام ولد در اول ماه رمضان به بركت اين علم آن اثر مترتب مىشود و لو لا العلم چنين اثرى نبود پس از مقارنات اتفاقيه است ولى رحمت الله در حاشيه مىفرمايند : اين اثر از لوازم لا ينفك آن مستصحب است و به نظر مىرسد كه همين حق باشد فراجع و تأمل .
ولى هركدام كه باشد بالاخره اثر غير شرعى بر مستصحب بار شده است و اصل از اين ناحيه مثبت خواهد بود معذلك بدان استناد كرده و فتوا دادهاند و اين نيست مگر بر مبناى مشهور قدما در باب استصحاب .
قوله : الّا ان يوجه :
ممكن است توجيه نموده و ثابت كنيم كه اين فتوا براساس اصل مثبت نيست و به فرموده مرحوم آشتيانى مرحوم شيخ در مجلس درس مدعى شده كه اين توجيه در كلمات علّامه آمده و آن اينكه بايد ديد موضوع الارث چيست ؟ آيا موت خاصى است يعنى موت المورث حال اسلام الوارث ؟ يا اسلام بخصوصى است يعنى اسلام الوارث حال حياة المورث ؟ اگر اولى باشد البته اصل مثبت خواهد بود چون ارث بر خود مستصحب كه حيات مورث باشد بار نمىشود بلكه بر موت مورث كه اثر عقلى مستصحب است بار مىشود و اثر شرعى مع الواسطه بار است .
ولى اگر دوّمى باشد اصل مثبت نخواهد بود يعنى با استصحاب حيات نتيجه مىگيريم اسلام وارث . . . را سپس مترتب كنيم ارث بردن را .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 310
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣١٠