[ البته مرحوم آشتيانى فرموده : مرحوم شيخ در مجلس درس فرمودهاند اين اصل هم اصل مثبت است زيرا كه اسلام خاص اثر شرعى نيست ولى از اصول مثبتهاى است كه واسطه در آنها خفيه است و سيأتى إن شاء الله كه چنين اصل مثبتى جارى مىشود ] .
حال كدام احتمال اقوى است ؟
مرحوم شيخ دوّمى را تاييد مىفرمايند و شاهدى مىآورند كه عبارتست از فرعى كه مرحوم محقق در شرايع پيش از فرع مذكور آورده و متن عبارت محقق اينست كه : لو مات المسلم عن اثنين فتصادقا على تقدم اسلام احدهما على موت الاب و ادّعى الآخر مثله فانكر اخوه فالقول قول المتفق على تقدم اسلامه مع يمينه انه لا يعلم ان اخاه اسلم قبل موت ابيه .
بيان مطلب : شخص مسلمانى مرده و دو فرزند كافر داشته كه يكى از آن دو و قبل از مرگ پدر مسلمان شده و تاريخ اسلام او به اتفاق هر دو برادر قبل است ولى در تاريخ اسلام ديگرى نزاع است حالا تاريخ موت پدر معلوم باشد يا آن هم مجهول باشد در اين فرع فقها فتوا دادهاند به اينكه : آن برادرى كه تاريخ اسلامش متفق عليه است سوگند بخورد بر اينكه از تاريخ اسلام برادر قبل است ولى در تاريخ اسلام ديگرى نزاع است حالا تاريخ موت پدر معلوم باشد يا آن هم مجهول باشد در اين فرع فقها فتوا دادهاند به اينكه : آن برادرى كه تاريخ اسلامش متفق عليه است سوگند بخورد بر اينكه از تاريخ اسلام برادر ديگر خبر ندارد كه آيا قبل از موت اب بوده يا پس از آن و وقتى كه قسم خورد تمام تركه به او تعلق مىگيرد چون استصحاب بقاء كفر ديگرى جارى مىشود و مستقيما اثر شرعى دارد كه فهو لا يرث شيئا .
حال در اين فرع هم استصحاب حيات مورث تا زمان اسلام وارث دوم قابل جريان است ولى از اين اصل استفاده نشده معلوم مىشود كه در فرع مورد بحث ما هم فتوا به تنصيف براساس اصل مثبت نيست بلكه براساس آن اصل ديگرى است كه واسطهاش خفيه بود كه ذكر شد .
قوله : و منها :
نمونهء دوّم : مقدار آبى در اختيار داريم كه مسبوق به دو امر عدمى است يكى
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 311
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣١١