تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
قوله : منها : نمونهء اوّل : در كتاب الارث خوانده‌ايم كه امورى از موانع ارث هستند كه با وجود مقتضى ارث هم اين امور از ارث بردن شخص ممانعت مىكنند يكى از آن امور كفر است يعنى اگر فرزندى كافر بود و در حال كفر او پدر مسلمانش مرد او از ارث محروم است [ لا يرث الكافر شيئا ] . حال فرع مورد بحث اينست كه شخص مسلمانى از دنيا رفته و تاريخ فوت او مجهول است . از اين شخص دو فرزند ذكور به يادگار مانده كه مدت زمانى كافر بودند سپس فرزند بزرگتر مثلا در اوّل ماه شعبان اسلام اختيار نمود درحالىكه آن موقع هنوز پدر زنده بود و بعدها مرده پس نسبت به اين ولد مانع ارث منتفى شده و او از پدر ارث مىبرد و فرزند كوچكتر در اول ماه رمضان مسلمان شده كه در آن موقع موت و حيات مورث مورد نزاع است حال تاريخ اسلام هر دو برادر كاملا مضبوط است ولى نزاع بر سر تاريخ مرگ پدر است به اينكه ولد اكبر مىگويد : پدر در اواسط ماه شعبان از دنيا رفت پس برادر كوچكتر آن موقع مسلمان نبوده پس ارثى به او تعلق نمىگيرد و تمام تركه نصيب ولد اكبر مىشود و متقابلا ولد اصغر مىگويد : موت پدر در اوائل يا اواسط ماه رمضان اتفاق افتاده و در آن موقع من مسلمان شده بودم پس از پدر ارث مىبرم و بايد تركه را تنصيف كنيم . حال در اين فرع فقهى آقايان فتوا داده‌اند به اينكه : تركه بايد تنصيف شود . و استدلال كرده‌اند به اينكه استصحاب بقاء حيات مورث تا زمان اسلام وارث دوّم جارى مىشود . و نتيجه مىدهد تأخر موت مورث را از اسلام وارث و اثر شرعى كه ارث بردن باشد مترتب مىشود ملاحظه مىفرمائيد كه موت المورث عن وارث مسلم اثر عقلى است ولى به بركت استصحاب ثابت شده و خلاصه اينكه آقايان
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 309 | على محمدى خراسانى