تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
ثالث خواهد آمد [ اين احتمال را مرحوم شيخ طرح نكرده‌اند . ] . 2 - اين دو جمله دو دليل جداجدا بوده و هر دو بر مبناى متأخرين باشد كه استصحاب را از اصول عمليه تعبديه مىدانند يعنى صاحب فصول بر مبناى متأخرين درصدد نفى اصل مثبت باشد اگر مراد اين باشد خواهيم گفت دليل اول شما با دليل دومتان متناقضانند زيرا كه بيانيه اول دلالت مىكند كه مقتضى براى جريان اصل مثبت موجود است به گونه‌اى كه لو لا المانع اصل جارى مىشد ولى تعارض از جريان آن مانع آن شده درحالىكه بيانيه دوم شما دلالت مىكند كه اصلا مقتضى براى جريان وجود ندارد و چنين اصلى اصلا قابل جريان نيست و اين تناقضى آشكار است و اجتماع نقيضين محال است . 3 - اين دو جمله در مجموع يك دليل است كه دوّمى مكمل اولى است ولى هر قسمتى بر يك مبنا است يعنى جناب صاحب فصول با اين استدلال خواسته همهء جوانب مسئله را مدّ نظر قرار داده و على جميع المبانى محاسبه كند و ثابت كند عدم جريان اصل مثبت را به اينكه قسمت اوّل بر مبناى حجيت استصحاب از باب امارات و بيان دوّم بر مبناى حجيت از باب اخبار صادر شده . اگر مراد اين باشد خواهيم گفت : جمله دوّم بر مبناى دوّم تام است و اصولا دليل خود ما بر عدم جريان اصل مثبت هم همين بود كه مشمول اخبار نيست و دليل ديگرى هم ندارد . ولى جملهء اول بر مبناى اوّل ناتمام است زيرا كه وقتى ما اصل را در ناحيهء ثابت يعنى ملزوم . [ فى المثل عدم الحائل يا عدم الاستحاضة و . . . ] جارى ساختيم [ چون اصل سببى است و از لحاظ رتبه تقدم دارد ] به بركت اين اصل ظن به ملزوم يعنى عدم الحائل پيدا مىشود و به حكم عقل ظن به ملزوم مستلزم