حال حيض مركب از دو چيز است : 1 - خونى باشد 2 - استحاضه هم نباشد از اين دو آن اوّلى بالوجدان محرز است و نيازى به استصحاب ندارد امّا اين دوّمى با استصحاب ثابت مىگردد و ضمنا قيد عدمى هم هست .
3 - مىدانيم كه در نماز بايد ميان اجزاء موالات مراعات شود و متواليا يعنى بدون فصل طويل انجام پذيرند حال شخصى در خارج ميان اجزاء نماز مختصر فاصلهاى انداخته و شك دارد كه آيا آن فصل طويلى كه مخلّ به نماز باشد و موالات بين اجزاء را برهم زند حاصل شد يا خير ؟
استصحاب مىكند عدم فصل طويل را و نتيجه مىگيرد پس اين اجزاء خارجيه متصف به موالات هستند پس نماز صحيح است و . . . حال اتصاف اين اجزاء به موالات يك قيدش كه هذه الاجزاء باشد بالوجدان محرز است و قيد ديگرش را كه توالى باشد با استصحاب احراز مىكنيم ضمنا توالى قيد وجودى هم هست .
و بالجمله فرقى ميان اين صور كثيره كه در الف و ب و ج ذكر شد وجود ندارد و استصحاب به هيچكدام از اين منظورها جارى نمىشود چون لا دليل عليها لانّ اخبار الباب لا يشملها كما بيّناه .
قوله : و قد استدل :
مرحوم صاحب فصول نيز با ما در عدم حجيت اصل مثبت همعقيده است و لكن در مقام استدلال بياناتى دارد كه قابل خدشه است جناب ايشان در رابطه با ردّ اصل مثبت دو جمله دارند :
جمله اوّل : اصل در جانب ثابت با اصل در جانب مثبت تعارض نموده و تساقط مىكنند و در نتيجه اصلى نخواهد ماند تا اثر عقلى داشته باشد يا نه [ منظور ايشان از ثابت عبارتست از مستصحب يا ملزوم و يا سبب و منظور از مثبت عبارتست از آثار عقليه و عاديه ] فى المثل وقتىكه شك مىكنيم كه آيا حائلى بود تا اين تيراندازى يعنى مقتضى تأثير خود را نگذارد يا حائلى نبود
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 301
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠١