1 - شخصى در يك لحاف يا فرشى پيچيده شده و پس از مدتى شخص ديگرى با شمشير او را دو نيمه كرده حال شك داريم كه آيا قبل از فرود آمدن شمشير و تنصيف ، اين شخص ملفوف به اجل طبيعى مرده بود پس قتلى صورت نگرفته و ديه يا قصاصى هم ثابت نيست و يا در آن موقع زنده بود و با تنصيف بالسيف روح از بدنش مفارقت كرده پس وى مقتول است پس ديه دارد .
در اينجا استصحاب مىكنيم بقاء حيات شخص ملفوف را تا حين ورود شمشير و نتيجه مىگيريم اثر عادى را كه پس كشته شده پس بايد قاتل ديه بپردازد حال قتل مركب از دو چيز است :
1 - خروج روح از بدن
2 - اين خروج با ازهاق باشد نه رهاق يعنى شخص ديگر سبب اين موت شده نه اينكه به اجل طبيعى مرده باشد از اين دو امر ، اوّلى بالوجدان محرز است و نيازى به استصحاب ندارد آرى با استصحاب اين دوّمى ثابت مىشود پس قيدى از قيود اثر عادى يا عقلى مترتب شده نه تمام الاثر ضمنا قيد ازهاق الحياة قيد وجودى و اثباتى هم هست .
2 - خانمى مقدارى خون مشاهده كرده ولى شك دارد كه آيا اين دم ، دم الاستحاضة است يا خير ؟
استصحاب مىكند عدم استحاضه بودن را سپس مترتب مىكند برآن حيض بودن را [ چون ملازمهء شرعيه است ميان استحاضه نبودن و حيض بودن زيرا از روايات برمىآيد كه كل دم ليس باستحاضة فهو حيض شرعا ، شگفتا كه مرحوم حاج آقا رضا همدانى عكس اين سخن شيخ ره را بيان فرموده و آن اينكه الاصل فى باب الدماء انّ كل دم ليس به حيض و لا نفاس فهو استحاضة لا العكس . ] سپس آثار شرعيه حرمت دخول مسجد ، حرمت صوم و صلاة و . . . برآن مترتب مىشود .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 300
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠٠