تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
قوله : و من هنا : تا اينجا بخش عمدهء تقسيمات و صور مختلف اصل مثبت را كه چهارده صورت بود بيان كرديم در اين قسمت به برخى ديگر از تقسيمات اشاره مىكنيم : الف : در اينكه اصل مثبت حجت نيست و بتوسط استصحاب نمىتوانيم آثار عقليه و عاديه و شرعيهء مع الواسطه را اثبات كنيم لا فرق ميان مواردى كه مستصحب با اثر عادى يا عقلى در خارج متحد الوجود باشند يعنى به حمل شايع صناعى به يك وجود موجودند و تنها به حمل اولى ذاتى يعنى مفهوما متغاير و متباين باشند و مواردى كه مستصحب با آن آثار در وجود خارجى و به حمل شايع يعنى مصداقا و تحقّقا متغاير و متباين باشند در هر حال استصحاب جارى نمىشود . مثال متحد الوجود : حوضى است در خارج كه سابقا ظرف از براى آب كرّ بود و درون اين حوضى آبى به اندازهء كر يا بيشتر موجود بود ولى بعدا مقدارى از آن آب كم شده الآن شك داريم در بقاء كرّيت . در اينجا دو چيز موجود است يكى كلّى وجود الكرّ فى الحوض كه قابل صدق بر كثيرين است و ديگرى جزئى كريت آبى كه در خارج در ميان حوض موجود است و در يك كلام كرّية الموجود اگر در خود اين فرد و جزئى خارجى استصحاب جارى كنيم به اينكه مع المسامحة بگوئيم اين آب موجود همان آب قبلى است و كرّيت آن باقى است البته اثر شرعى مستقيم دارد كه طهارت الثوب المغسول و اليد المغسولة بهذا الماء باشد ولى اين مورد تنزيل شرعى نيست . و اگر در كلّى استصحاب جارى كنيم و بگوئيم وجود الكر فى الحوض سابقا متيقن بود و الآن مشكوك است پس استصحاب مىكنيم بقاء اين كلى را البته كلى مستقيما اثر شرعى ندارد بلكه اثر عقلى دارد كه پس اين ماء خارجى كرّ است كلى را استصحاب كرديم و فرد را نتيجه گرفتيم سپس اثر شرعى مترتب مىشود بر خود اين جزئى .