تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
واحد العين را درآورد شخص مجنى عليه مىتواند ديهء كامل بگيرد و مىتواند قصاص كند و اگر قصاص را اختيار نمود مىتواند تنها يك چشم جانى را درآورد نه دو چشم آن را و امّا اينكه بجاى چشم ديگر حق دارد نصف ديه بستاند يا خير ؟ گفته‌اند : اطلاق عموم آيه دلالت دارد كه خير چنين حقى ندارد و گرنه آيه متعرض مىشد حال در شريعت اسلام هم همين حكم را استصحاب مىكنيم اين هم يك ثمره عملى . جواب ما اينست كه اوّلا آيه شريفه از اين حيث ساكت است و در مقام بيان نيست تا بگوئيم : نصف ديه ثابت است يا خير و اثبات شىء نفى ما عدا نمىكند . و ثانيا به احتمال قوى منظور آيه اينست كه نفس در مقابل نفس ، گوش در مقابل گوش ، چشم در مقابل چشم . و خلاصه اينكه فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه به مثل ما اعتدى عليكم كه مماثل با مماثل بايد باشد نه اينكه چشم در مقابل گوش يا دماغ در مقابل دهان و . . . باشد و ربطى به اين ندارد كه نصف ديه را مىتوان گرفت يا خير . ثمره ششم : قوله تعالى حكاية عن شعيب : انى اريد ان انكحك احدى ابنتى هاتين على ان تأجرنى ثمانى حجج فان اتممت عشرا فمن عندك . كيفيت استشهاد : گفته شده از اين آيه مستفاد است كه كما اينكه در شرايع سابقه صحيح بود كه صداق و مهريه از اعيان باشد كذلك از منافع هم كه عمل يكى از آنها است صحيح بود حال در دين اسلام اگر شك كنيم استصحاب بقاء جارى مىشود . مرحوم شيخ مىفرمايد : آن‌همه عمومات و اطلاقات آيات و روايات در باب نكاح مشروعيت اين مطلب را در دين ما اثبات كرده و نيازى به استصحاب نيست . پس به عقيدهء مرحوم شيخ استصحاب احكام شرايع سابقه ثمرهء عملى ندارد .