الآن هم انشاءالله ثابت است .
پس جريان استصحاب در شرايع سابقه الآن نيز براى ما ثمرهء عملى دارد .
مرحوم شيخ از اين استشهاد مجموعا پنج جواب دادهاند :
1 - اوّلا از كجا كه در آن عصر مسئله حمل بعير يعنى بار شتر مجهول بوده بلكه شايد اين موضوع كاملا از لحاظ مقدار و جنس و وصف معلوم و مبين بوده .
كما اينكه در هر منطقهاى وقتى مىگويند يك بار شتر يا قاطر و . . . به تناسب همانجا كاملا مشخص است پس اصل ثبوت جعالهء مجهول العوض در آن عصر معلوم نشد تا استصحاب كنيم و در استصحاب هم متيقن سابق لازم داريم .
2 - و ثانيا برفرض كه حمل بعير در آن موقع مجهول المقدار بوده و لكن از كجا اين سخن مؤذن يوسف از باب جعالهء مصطلح كه يك نوع معاوضه است بوده بلكه شايد يك نوع وعدهء صرف بوده [ فرق بين جعالهء مصطلح با مجرّد وعده در اينست كه جعالهء مصطلح از مقولهء ايجاد و انشاء است و مجرّد وعده از مقوله اخبار است ] .
و شاهد مطلب هم اينست كه اگر جعالهء مصطلح بود على القاعده بايد عوض آن معلوم مىبود و ليس فليس پس باز هم حكم شرعى در آن عصر ثابت نشد تا قابل استصحاب باشد .
3 - و ثانيا برفرض كه جعالهء مصطلح باشد و لكن اين سخن ، كلام مؤذن يوسف است [ نه كلام خود يوسف تا سخن معصوم حجت باشد ] و كلام غير معصوم مثبت شريعت و حكم شرعى نيست .
ممكن است كسى بگويد : شايد اين كلام را به اذن قبلى جناب يوسف بر زبان جارى كرده پس بازگشت به قول معصوم دارد و حجت است .
در جواب مىگوئيم : اين مجرّد احتمال است و ثابت نيست و محتمل است كه بدون اذن بوده و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 279
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٩