ثمرهء دوّم : قوله تعالى حكاية عن مؤذن [ منادى ] يوسف : و لمن جاء به حمل بعير و انا به زعيم .
بيان مطلب : جناب يوسف در مصر بسر مىبرد و هفت سال قحطى دنياى آن روز را فراگرفته و مردم دستهدسته از اطراف و اكناف جهت گرفتن گندم به مصر مىآيند از جمله آنها برادران يوسف هستند كه در ميانشان بنيامين هم هست جناب يوسف على نبينا و آله و عليه السلام جهت نگهدارى برادرش بنيامين تدبيرى مىانديشد و دستور مىدهد تا مخفيانه پيمانه پادشاه را در ميان بار گندم وى بگذارند اين كار انجام مىگيرد و كاروانيان كه از نقاط مختلف و از بلاد دور و نزديك آمدهاند آهنگ مراجعت مىكنند ناگهان منادى جناب يوسف بانك برمىآورد كه صاع ملك گم شده و هركس آن را يافته و تحويل دهد يك بار شتر مجانا به او خواهيم داد و خودم شخصا ضمانت مىكنم .
محل استشهاد همين دو جمله اخير است كه : و لمن جاء به حمل بعير و انا به زعيم باشد عدّهاى از فقهاء فرمودهاند از اين آيهء شريفه استفاده مىشود كه در آن زمان بوده و الآن ما مسلمانها در بقاء و استمرار آن شك داريم استصحاب بقاء جارى مىكنيم :
1 - در جعاله لازم نيست عوض معلوم و معين باشد بلكه علىرغم ساير معاوضات بر عوض مجهول هم جعاله منعقد مىشود و الآن هم در شريعت اسلام همين حكم يعنى جواز جعاله بر عوض مجهول استصحاب مىشود .
2 - ضمانت كه يكى از موضوعات فقهى است بر دو نوع است ، الف : ضمان ما وجب يعنى ضمانت امرى كه به عهده آمده و مستقر شده ب :
ضمان ما لم يجب يعنى ضمانت امرى كه مستقر نشده و اشتغال ذمهاى حاصل نشده حال از اين دو قسم قسم اول در اسلام تشريع شده ولى قسم دوم محل بحث است به بركت آيه مذكور مىگوئيم در شريعت زمان يوسف بوده
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 278
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٨