حال ممكن است ملزوم در اين قضايا فعليت نداشته باشد و يا اساسا هرگز موجود نشود و لازم هم كذلك .
ولى ملازمه در اين قضايا هميشه و همه جا فعليت دارد و صادق است فى المثل وقتى مىگوئيم : كلما كانت الشمس طالعة فالنهار موجود ممكن است اين قضيه را نيمهء شب بر زبان بياوريم كه فعلا نه طلوع شمسى هست كه ملزوم باشد و نه وجود نهارى كه لازم باشد ولى ملازمهء بينهما و اينكه طلوع شمس سبب وجود نهار است هماكنون هم صادق است كه به صورت قضيه اگريه مطرح است .
و خلاصهء كلام اينكه صدق الشرطية لا يتوقف على صدق الشرط در ما نحن فيه هم ملزوم غليان است و لازم حرمت و بين اين دو ملازمه وجود دارد كه اگر غليان آمد حرمت هم مىآيد حال ما كارى به حرمت نداريم و آن را استصحاب نمىكنيم تا شما بگوئيد :
حرمت ، تعليقى است و قابل استصحاب نيست بلكه ما خود ملازمه و سببيت را استصحاب مىكنيم يعنى مىگوئيم در زمان سابق كه عنب بود بطور قطع و بالفعل ملازمه وجود داشت ميان غليان و حرمت حال در زمان لاحق كه زبيب شده شك مىكنيم كه آيا ملازمه باقى است يا مرتفع شده ؟ بقاء آن را استصحاب مىكنيم و يترتب عليه الاثر الشرعى كه حرمت على فرض غليان باشد منتها اگر بخواهيم همين حكم تعليقى را بار كنيم نيازى به احراز ملزوم نيست ولى اگر بخواهيم حكم فعلى بار كنيم بايد ملزوم هم بالفعل محرز باشد و گرنه با نبود علت يا شك در آن نتوان گفت معلول موجود است .
سؤال : مگر در ملزوم شكى داريم كه بايد احراز كنيم ؟
جواب : آرى گهگاهى ممكن است شك كنيم فى المثل غليانى در اثر حرارت شمس حاصل شده ولى ما شك داريم كه آيا مطلق الغليان سبب حرمت مىشود يا خصوص غليان بالنار سببيت دارد ؟ و لذا بايد احراز شود و البته جاى
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 256
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٥٦