تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
منتفى شد حكم هم قطعا مىرود و شك در بقايش نداريم تا استصحاب كنيم . حال از جمله آن قيود زمان است در واجبات موقّته تا مادامىكه اين زمان خاص باشد حتما حكم هست و وقتى زمان خاص نبود پس حكم هم منتفى است و شك در بقاء نداريم تا استصحاب كنيم و اين قسمت مؤيد مطلب ما است كه اگر حكمى مقيد به زمانى شد با رفتن قيد زمان حكم هم مىرود و جاى استصحاب نيست . قوله : و مما ذكرنا : اين بخش تا پايان تنبيه دوم مباحثه‌اى است بين مرحوم فاضل نراقى صاحب المناهج با مرحوم شيخ انصارى : امّا فرمايشات فاضل نراقى : به طور كلى در باب استصحاب ، مستصحب ما گاهى امرى از امور شرعيه است از قبيل وجوب ، حرمت ، طهارت ، نجاست و . . . و گاهى امرى از امور خارجيه [ موضوعات احكام ] است از قبيل : عدالت زيد ، حيات عمرو . . . و در قسمت اوّلى گاهى شك ما در بقاء مستصحب از زمان لاحق از قبيل شك در مقتضى است يعنى اصل استعداد و اقتضاء مستصحب للبقاء مشكوك است و گاهى از قبيل شك در رافع است با همهء اقسام خمسهء آن پس از احراز مقتضى مجموع سه صورت مىشود كه هركدام را جداجدا محاسبه مىكنيم : صورت اوّل : مستصحب از امور شرعيه باشد و شك ما هم از قبيل شك در مقتضى باشد در اينجا فاضل معاصر مدعى شده كه دو استصحاب جارى شده و بالنتيجه تعارضا و تساقطا و يرجع الى الاصل الثالث آنگاه دو مثال آورده : الف : مولائى به عبدش فرمود : اجلس فى هذا المكان الى الزوال من يوم الجمعة . در اينجا سه حالت پيدا مىشود : 1 - حال يقين به امر عدمى كه همان عدم ازلى باشد يعنى از ازل و قبل از اين امر مولى يقين داشتيم به عدم وجوب جلوس .