الى زمان او الى وقت و . . . باز هم بايد به قدر متيقن اكتفا كرد و در ما زاد مشكوك اصل برائت جارى كرد و مورد بحث نيست .
2 - و گاهى مقيد شده به زمان معلوم و معينى كه خود اين باز دو قسم است :
1 - گاهى تقييد به زمان به صورت غايت ذكر شده مثلا فرموده : اتموا الصيام الى الليل كلوا و اشربوا حتى يتبين لكم . . . در اينجا هم در علم اصول ثابت شده كه جملهء غائيه داراى مفهوم است و به مدلول التزامىاش دلالت مىكند بر اينكه در ما بعد اين غايت و در خود اين غايت آن حكم نيست آنگاه شكى باقى نمىماند تا نيازى به استصحاب باشد چون مدلول التزامى كلام يك دليل اجتهادى است و الاصل دليل حيث لا دليل آرى اگر در حصول خود اين غايت شك كنيم استصحاب عدم حصول قابل جريان است كه آن منظور نيست .
2 - و گاهى تقييد به زمان خاص صرفا به صورت وصفى و قيدى ذكر مىشود يعنى جملهء وصفيه است مثل صم يوم الخميس يا صوم الخميس واجب و . . . در چنين موردى البته جملهء وصفيه داراى مفهوم نيست و دلالت ندارد كه پس صوم يوم الجمعة و ما بعد آن واجب نيست زيرا كه اثبات شىء نفى ما عدا نمىكند و لذا احتمال وجوب در جمعه نيز داده مىشود در اينجا مورد بحث است كه اگر در وجوب صوم نسبت به روز جمعه شك كنيم آيا استصحاب قابل جريان هست يا خير ؟ پس از اينكه كاملا محلّ بحث ما روشن شد مىگوئيم : در مقيدات به زمان استصحاب مطلقا جارى نمىشود نه بدقت عقلى و نه برحسب مسامحات عرفيه : امّا بدقت عقلى : زيرا كه عقل موضوع واجد قيد را با موضوع فاقد قيد دوتا حساب مىكند و اين را غير آن مىداند و لذا هيچگاه شك در بقاء همان موجود قبلى پيدا نمىشود بلكه هميشه شك در حدوث موجود جديد است و اينجا جاى استصحاب نيست .
و امّا به ديد عرف هم صوم يوم الخميس با صوم يوم الجمعة دو صوم و
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٢٠