سواد ضعيف بقاء همان موجود سابق است نه مغاير با آن و لذا استصحاب جارى مىشود حال مىگوئيم استصحاب تكلم از اين قبيل است كه كلى تكلم در ضمن مرتبهاى كه قليل الاجزاء قطعا موجود و معدوم شده ولى شك داريم كه آيا به كلى معدوم شده يا در ضمن مرتبه ديگرى كه كثير الاجزاء باشد باشد موجود است كه اگر در ضمن اين مرتبه باشد عرفا ادامه و بقاء همان موجود اول است پس شك در بقاء است و مجراى استصحاب است .
قوله : فافهم :
شايد امر به دقت و قوت مطلب باشد و شايد اشاره به ضعف باشد كه قياس ما نحن فيه به باب مراتب مع الفارق است به اين بيان كه : شك در سواد ضعيف پس از ارتفاع سواد قوى دو گونه است :
1 - گاهى يقين داريم كه آن سواد قوى بجميع مراتبش مرتفع شده ولى احتمال حدوث يك سواد ضعيف جديدى را مىدهيم .
2 - گاهى هم قدر متيقن اينست كه مرتبهء قويه از بين رفته ولى اينكه ساير مراتب هم رفته باشد معلوم نيست لعلّ مرتبه ضعيفه از اول همچنان باقى است حال آنكه مورد استصحاب است در تبدل مراتب اين قسم است كه عرفا و مع المسامحة شك در بقاء داريم و امّا قسم قبلى شك در حدوث مثل است .
حال ما نحن فيه را كه به آن باب تشبيه كرديم اگر منظور اين باشد كه تكلم از قبيل قسم اوّل از مسئله سواد است فهو صحيح ولى فايدهاى ندارد و اگر منظور قسم ثانى است [ كما هو المصرح فى كلام الشيخ ره ] خواهيم گفت فهذا ممنوع بل مقطوع العدم بالعيان و چيزى كه عيان است چه حاجت به بيان است و لذا توجيه ثانى وجيه نيست فتعين التوجيه الاوّل .
قوله : ثم ان :
تا به حال مكرّر گفته شد معيار وحدت عرفيه است هركجا را كه عرف امر واحد اعتبار كند در آنجا شك ما از قبيل شك در بقاء بوده و استصحاب جارى
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 215
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢١٥