تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
مثلا به تحقّق همان جزء اوّل است و بقاء آن به عدم ارتفاع جزء اخير است كه عرفا مىگويند : اين سخنرانى كما كان ادامه دارد يا اين مسابقه كما كان ادامه دارد و ارتفاع به ارتفاع جزء اخير است كه عرف مىگويد : منبر فلانى تمام شد ، فلان مسابقه تمام شد و . . . با اين محاسبه تكلم يا كتابت و . . . شروع شده و پس از مدتى شك مىكنيم كه منقطع شد يا نه عرفا در اين‌گونه موارد شك در بقاء صدق مىكند و جاى جريان استصحاب است . قوله : و دعوى : مستشكل مىگويد : به عقيدهء خود شما هرگاه اصل موضوعى و حكمى داشتيم قانون اينست كه اصل موضوعى را جارى نموده و حساب اصل حكمى خودبخود روشن مىشود و به عبارت ديگر اصل سببى بر اصل مسبّبى تقدم دارد كما سيأتى تفصيلا ، حال در ما نحن فيه شك ما در بقاء و ارتفاع كلى تكلم مسبّب است از شك در حدوث فرد ديگر از كلام و تكلم كه كثير الاجزاء باشد آنگاه نسبت به حدوث فرد ديگر اصالة العدم جارى مىكنيم و خودبخود حساب مسبب و كلى روشن مىشود كه پس كلى هم مرتفع شده و جائى براى استصحاب كلى تكلم نيست و جريان اين استصحاب از قبيل استصحاب كلى قسم ثالث است كه شك ما در بقاء و ارتفاع كلى انسان مسبب است از شك در حدوث فرد ديگرى بنام بكر مثلا آنگاه در حدوث اين فرد اصل عدم جارى مىشود و خودبخود حساب كلى تصفيه مىشود . قوله : مدفوعة : مرحوم شيخ مىفرمايد : استصحاب تكلم از قبيل استصحاب كلى قسم اول است نه از قبيل كلى قسم ثالث بدليل اينكه طبق توجيه اول فرض اينست كه كلمهء تكلم كلى است مثل انسان و افراد اين كلى عبارتند از مجموعهء اجزاء خارجيه‌اى كه در يك جهت مشتركند و باعتبار همان بينشان اعتبار وحدت شده .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 213 | على محمدى خراسانى