3 - مىتوانيم عناوينى را استصحاب كنيم كه ملازم بازمانند و همان نتيجه را مىگيريم و نيازى به آن توجيهات هم نيست ولى اصل مثبت هستند حالا مىفرمايند : برفرض جريان استصحاب در خود زمان با توجيه و يا در امور ملازمه از همه بهتر و راحتتر اينست كه ما بياييم در خود حكم شرعى استصحاب را جارى كنيم .
فى المثل شك مىكنيم در بقاء شب بدنبال آن شك مىكنيم در بقاء جواز اكل و شرب و البته شك در حكم مسبب از شك در موضوع است ما بيائيم در خود جواز اكل و شرب استصحاب كنيم يا در مثال شك در بقاء نهار در خود وجوب امساك و حرمت افطار استصحاب كنيم يا در مثال سوّم در خود عدم وجوب صوم در يوم الشك اوّل يا بقاء وجوب آن در يوم الشك دوم استصحاب جارى كنيم و هكذا و وجه اولويت اين استصحابات اينست كه :
اوّلا نيازى به آن توجيهات ندارد و بر خلاف استصحاب خود زمان .
ثانيا اصل مثبت نيستند . بر خلاف استصحاب امور متلازمه البته اولويت استصحاب حكمى برفرض اينست كه جريان استصحاب در خود زمان و ملازمات آن مقبول باشد و امّا اگر در آنها خدشه كرديم و گفتيم اصل مثبت هستند و جارى نمىشوند در آن صورت استصحاب خود حكم متعين مىگردد و ديگر اصل سببى و موضوعى هم نيست كه از جريان اين اصل حكمى و مسببى ممانعت كند .
پس استصحاب خود زمان ايراد دارد : 1 - توجيه مىطلبد 2 - اصل مثبت است و استصحاب امور ملازمه تنها يك ايراد داشتند و آن اينكه اصل مثبت بودند ولى استصحاب خود حكم شرعى اصلا نيازى به توجيه ندارد و اصل مثبت هم نيست فهذا اولى او المتعيّن .
قوله : و لعلّه :
بعضىها خواستهاند به بركت مكاتبهء على بن محمد كاشانى ثابت
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 209
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٩