اينجاها اصل مثبت هم قابل جريان است چون گويا اثر شرعى مستقيما مترتب شد همانند مثال استصحاب بقاء كريت در حوض كه در پايان تنبيه اوّل ذكر شد .
و در مواردى كه واسطه جليّه باشد بگونهاى كه عرف هم و لو با مسامحه نمىتواند از خير آن بگذرد در آنجا اصل مثبت جارى نيست .
مثلا پنجاه سال قبل با زيد برخورد كرديم در آن موقع زيد جوانى بيستساله بود الآن پس از پنجاه سال شك داريم كه زيد باقى است يا نه ؟ استصحاب مىكنيم بقاء زيد را و نتيجه مىگيريم كه پس آقاى زيد بزرگسال و كهنسال شده كه اين اثر عقلى است و بعد نتيجه مىگيريم : پس توقير و تكريم وى به حكم [ و قرّوا كباركم ] لازم است .
حال كه مسئله مبتنى شد بر اصل مثبت آن كسانى كه اصل مثبت را مطلقا جارى نمىدانند در اينجا بايد از خير استصحاب زمان و لو مع التوجيه بگذرند و آن كسانى كه اصل مثبت را مطلقا جارى مىدانند و يا مع خفاء الواسطه جارى مىدانند در اينجا حق دارند از استصحاب زمان استفاده كنند چون واسطه خفيه است زيرا وقتى عرف حكم مىكند به بقاء ليل يا نهار ديگر به سراغ اينكه پس اين آن مشكوك از شب يا روز است نمىرود بلكه آن را ناديده گرفته و مستقيما به سراغ حكم مىرود .
قوله : و لو بنينا :
تا به حال به اين نتيجه رسيديم كه استصحاب زمان بدون توجيه و تصرف ممكن نيست و تازه مع التوجيه هم اصل مثبت مىشود و مبتنى برآن باب است حالا مىفرمايد :
اگر بنا باشد كه مسئله جريان استصحاب زمان مبتنى شود بر باب اصل مثبت ما راه آسانترى داريم و آن اينكه مستقيما خود زمان را استصحاب نمىكنيم بلكه يك سلسله عناوين و امور ديگرى هستند كه وجودا و عدما با زمان متلازمند ما در آنها استصحاب را جارى مىكنيم البته اين استصحاب هم اصول مثبته
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 207
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٧