هستند ولى نيازى به آن توجيهات ديگر ندارند .
فى المثل : طلوع فجر صادق ملازم است با زوال و ارتفاع ليل و حدوث نهار حالا تا آن قبلى طلوع فجر حادث نشده بود و الآن شك مىكنيم كه حادث شد يا خير ؟ استصحاب مىكنيم عدم طلوع فجر را و يترتب بر اين استصحاب بقاء شب ثم يترتب بر بقاء ليل جواز سحرى خوردن .
يا مثلا غروب شمس و ذهاب حمرهء مشرقيه ملازمه دارد با زوال نهار و دخول ليل و تا لحظهاى پيش اين عنوان حادث نشده بود الآن شك در حدوث و تحقق آن پيدا مىكنيم استصحاب عدم غروب شمس و عدم ذهاب و . . . جارى مىشود و يترتب عليه بقاء النهار ثم يترتب عليه وجوب الامساك و حرمة الافطار و . . .
يا مثلا وصول القمر در سير خود به درجهاى كه امكان رؤيت هلال در افق در آن درجه باشد از امور حادثه است و ملازمه دارد با تماميت اين ماه و فرارسيدن ماه بعدى و شك داريم كه آيا قمر به اين درجه نائل شد يا خير ؟ استصحاب مىكنيم عدم آن را
نتيجه مىگيريم بقاء و استمرار اين ماه را كه مثلا ماه شعبان يا رمضان است و بعد اثر شرعى بار مىكنيم كه اگر شعبان است پس فردا روزه گرفتن واجب نيست و افطار حرام نيست و اگر رمضان است پس فردا صيام واجب و افطار حرام است و . . . حال چهبهتر كه ما از اين عناوين استفاده نموده و به همان نتائج نائل شويم بدون اينكه نيازى به توجيهات باشد .
قوله : فالاولى :
تا اينجا مراحلى را پيموديم :
1 - استصحاب در خود زمان با دقت عقلى جارى نمىشود .
2 - با مسامحات و توجيهات جارى مىشود ولى اصل مثبت مىشود و مبتنى برآن باب است .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 208
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٨