تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
هستند ولى نيازى به آن توجيهات ديگر ندارند . فى المثل : طلوع فجر صادق ملازم است با زوال و ارتفاع ليل و حدوث نهار حالا تا آن قبلى طلوع فجر حادث نشده بود و الآن شك مىكنيم كه حادث شد يا خير ؟ استصحاب مىكنيم عدم طلوع فجر را و يترتب بر اين استصحاب بقاء شب ثم يترتب بر بقاء ليل جواز سحرى خوردن . يا مثلا غروب شمس و ذهاب حمرهء مشرقيه ملازمه دارد با زوال نهار و دخول ليل و تا لحظه‌اى پيش اين عنوان حادث نشده بود الآن شك در حدوث و تحقق آن پيدا مىكنيم استصحاب عدم غروب شمس و عدم ذهاب و . . . جارى مىشود و يترتب عليه بقاء النهار ثم يترتب عليه وجوب الامساك و حرمة الافطار و . . . يا مثلا وصول القمر در سير خود به درجه‌اى كه امكان رؤيت هلال در افق در آن درجه باشد از امور حادثه است و ملازمه دارد با تماميت اين ماه و فرارسيدن ماه بعدى و شك داريم كه آيا قمر به اين درجه نائل شد يا خير ؟ استصحاب مىكنيم عدم آن را نتيجه مىگيريم بقاء و استمرار اين ماه را كه مثلا ماه شعبان يا رمضان است و بعد اثر شرعى بار مىكنيم كه اگر شعبان است پس فردا روزه گرفتن واجب نيست و افطار حرام نيست و اگر رمضان است پس فردا صيام واجب و افطار حرام است و . . . حال چه‌بهتر كه ما از اين عناوين استفاده نموده و به همان نتائج نائل شويم بدون اينكه نيازى به توجيهات باشد . قوله : فالاولى : تا اينجا مراحلى را پيموديم : 1 - استصحاب در خود زمان با دقت عقلى جارى نمىشود . 2 - با مسامحات و توجيهات جارى مىشود ولى اصل مثبت مىشود و مبتنى برآن باب است .