پس در اينجاها هم مانعى از جريان استصحاب نيست .
قوله : الّا انّ :
تا به حال به اين نتيجه رسيديم كه برحسب دقت عقليّه استصحاب در خود زمان قابل جريان نيست ولى برحسب ديد عرف با يكى از دو توجيه و تصرف جارى شد حالا مىفرمايند :
اوّلا خود اين تأويلات و توجيهات فى حد نفسها توجيهات غير وجيههاى هستند و ثانيا برفرض كه از بعد اينها صرفنظر كنيم مىگوئيم : تازه بعد از اين تأويلات هم جريان استصحاب در نفس زمان اصل مثبت مىشود زيرا كه در شك در بقاء ليل مثلا استصحاب مىكنيم بقاء ليل را سپس نتيجه مىگيريم كه پس اين جزء مشكوك و آن مردّد ، از اجزاء ليل است و اين اثر عقلى است پس اكل و شرب در اين آنهم جايز است به مصداق كلوا و اشربوا حتى يتبين . . .
پس استصحاب كرديم بقاء ليل را سپس يك اثر عقلى برآن مترتب كرديم و سپس اثر شرعى پس اثر شرعى مع الواسطه بر مستصحب مترتب شد نه بلاواسطه يا مثلا استصحاب مىكنيم بقاء نهار را و نتيجه مىگيريم كه پس اين آن مشكوك از روز است [ اثر عقلى ] و مترتب مىكنيم برآن وجوب امساك و اتمام صيام و حرمت افطار را باز هم اصل مثبت است يعنى مع الواسطه العقلية اثر شرعى برآن بار شد و هكذا در استصحاب شعبان و رمضان و . . .
آنگاه مسئله مبتنى مىشود بر جريان اصل مثبت و در آن باب كما سيأتى فى التنبيه السابع سه قول است :
1 - اصل مثبت مطلقا جارى مىشود .
2 - مطلقا جارى نمىشود .
3 - در مواردى كه واسطه خفيه باشد به گونهاى كه عرف آن را ناديده گرفته و كان لم يكن حساب مىكند [ اگرچه با ذرّهبين عقل قابل رؤيت باشد ] در
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٦