و الآن نشك فى بقائه . . . خير اين آن قبل از الآن قطعا موجود نبوده تا چه رسد به وصف اتصاف به ليليت ، و امّا در كلى ليل نتوان استصحاب كرد بدليل اينكه اوّلا در اينجا صحبت از كلى و فرد نيست بلكه كل و اجزاء است ليل نام مجموعهاى از آنات است كه اگر مجموع و كلى در كار باشد اين آنات اجزاء آن كل خواهند بود و ميان كلى و جزئى با كل و جزء فرقها وجود دارد كه در جاى خود بيان شده .
ثانيا برفرض كه كلى و جزئى باشند باز از قبيل استصحاب كلى قسم ثالث است كه عند المشهور جارى نيست و ثالثا برفرض جريان ، اصل مثبت است و حجّت نيست . پس با دقت و موشكافى عقل جاى استصحاب نيست .
مرحلهء دوّم يا محاسبهء مسامحى عرفى : اگر بنا را بر مسامحات عرفيه بگذاريم كه در باب استصحاب احراز موضوع به نظر عرف ملاك است بايد بگوئيم استصحاب در خود زمان هم جارى است منتها با يكى از دو توجيه و دو تصرف در ظاهر كه توجيه اوّل در عبارت مرحوم شيخ با كلمهء نعم شروع شده و آن اينكه : در مستصحب كه ليل يا نهار است تصرف كنيم به اينكه :
از طرفى اگرچه با دقت عقلى ليل عبارتست از تعداد كثيرى از آنات مظلمه كه تناوبا توجد و تنعدم ولى عند العرف ليل امر واحدى است و نهار امر واحدى است يعنى عرف ميان اين امور كثيره يك نوع وحدت اعتبار مىكند منتها وحدت دو گونه است : 1 - وحدت حقيقيّه كه ما بين اجزاء يك حقيقت قارّ مثل وجود زيد موجود است و اين هيكل حقيقتا يك واحد بهم پيوسته است و مثل انسان و . . .
2 - وحدت اعتباريه و لحاظيّه كه عرف و عقلاء با مسامحه ميان امور مختلفهء متشتته يك نوع وحدت اعتبار مىكنند و آنها را يك واحد بهم پيوسته مىدانند و در ما نحن فيه از همين قبيل است كه عرف شب را يك واحد بهم پيوسته مىداند ، روز را هم واحد مىداند و . . .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 204
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٤