فى المثل تا به حال يقين داشتيم كه زيد موجود است از حالا شك داريم كه آيا معدوم شد يا خير ؟ استصحاب مىكنيم بقاء آن ذات را يا مثلا تا حال به عدالت زيد ، حيات بكر و . . . يقين داشتيم و از حالا در بقاء آنها شك مىكنيم و مجراى استصحاب است و در اينگونه موارد شك در بقاء به معناى حقيقى كلمه صادق است چون شك ما در بقاء عين آن موجود سابق در زمان لاحق است .
و امّا نسبت به امور غير قارّه و يا امور قارّهء مقيد به يك امر غير قار استصحاب جارى نمىشود .
[ منظور از امور غير قارّه يعنى وجوداتى كه داراى قرار و ثبات نيستند و اجزاء آنها جمع و جور نيست و هرگز نمىتوان تمام اجزاء آنها را در آن واحد مشاهده نمود بلكه الّا و لابد هر جزئى از آنها كه موجود مىشود بايد معدوم شود تا جزء بعد جاى آن را بگيرد و به عبارت ديگر امورى كه تدريجى الوجود هستند يعنى تدريجا از قوه به فعليت مىرسند و هر جزئى هم كه به فعليت مىرسد معدوم مىشود و جاى خود را به جزء بعدى مىدهد .
و به عبارت ديگر متصرم الوجود هستند و به عبارت ديگر : يوجد و ينعدم هستند از قبيل خود زمان و حركت و تكلم و كتابت و مشى و اكل و شرب و سيلان دم و جوشش آب از چشمه و . . . ] .
و اين امور را به سه بخش تقسيم مىكنيم كه در هريك از آنها استصحاب جارى نمىشود زيرا هرگز شك در بقاء عين ما كان پيدا نمىشود بلكه همواره شك در تجدد امثال و حدوث مثل است :
1 - استصحاب در نفس زمان جارى نمىشود مثلا نمىتوانيم بقاء ليل يا نهار را استصحاب كنيم يا بقاء شعبان و رمضان و . . . را استصحاب كنيم زيرا كه ليل مثلا اسم است براى مجموعهاى از آنات مظلمه يا نهار مثلا اسم است براى مجموعهاى از آنات مضيئه .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠١