تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
آرى اگر از اول خون مىديده و استحاضه هم بوده ولى الآن شك مىكند مىتواند در خود آن خون خارجى استصحاب عدم جارى كند يعنى بگويد : اين خون تا حالا كه حيض نبود . از حالا به بعد هم ان‌شاءالله حيض نيست . و اين صغرى را به بركت استصحاب درست كرد سپس كبراى كلى را هم ضميمه مىكند كه و كل دم ليس حيضا فهو استحاضة و نتيجه مىگيرد كه پس اين دم استحاضه است و احكام شرعيه آن مترتب مىشود . و نظير اين استصحاب را در امور وجوديه هم داريم فرض كنيد حوض پر از آبى داريم كه در حدّ كر است پس از مدتى قدرى از آن برداشتيم الآن شك داريم در بقاء كريت در اين حوض در اينجا اگر بخواهيم استصحاب كنيم بقاء كريت را در اين محلّ [ استصحاب كلى ] سپس نتيجه بگيريم : پس اين آبى كه در حوض باقيمانده در خارج متصف به كريت است [ استصحاب جزئى ] پس پاك و پاك‌كننده است باز اصل مثبت مىشود كه ما به بركت استصحاب بقاء كريت حوض يك موضوع ديگر را به اين وصف وجودى متصف كرديم و حكم را براى آن اثبات كرديم و اين جارى نيست آرى نسبت به خود اين ماء خارجى مىتوان گفت : اين آب قبلا متصف به وصف كرّيت بود و الآن شك داريم در بقاء اين وصف استصحاب مىكنيم بقاء آن را و مستقيما اثر شرعى برآن مترتب مىشود . قوله : و المعيار : ما اين جمله را از زبان مرحوم آشتيانى توضيح مىدهيم : ما ذكره معيار متين حسن يجب البناء عليه فى الوجوديات و العدميات فكل ما كان الشّيء متصفا به وصف عنوانى ثم شك فى زوال هذا الوصف عنه فى اللاحق فيرجع الى استصحاب بقاء هذا الموصوف على وصفه و كلما كان الشّيء محلّا لوصف واقعا ثم شك بعد العلم بثبوت هذا الوصف فى المحل فى زواله فلا يرجع الى استصحاب بقاء هذا الوصف لاثبات كون المحل مشغولا به لانه