تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
استصحاب در باب شك در بقاء است نه شك در اصل حدوث و اين مطلب هم از تعريف استصحاب به خوبى استفاده مىشود كه تعريف آن عبارت بود از : ابقاء ما كان اى الحكم ببقاء ما كان و هم از ادلّه و اخبار استصحاب به خوبى استفاده مىشود آنجا كه فرموده : لانّك كنت على يقين من طهارتك فشككت و ليس ينبغى لك ان تنقض اليقين بالشك ، كاملا پيدا است كه قبلا و در زمان گذشته متيقنى بوده و مكلف يقين به امرى داشته و الآن شك مىكند كه آيا آن امر باقى است يا خير و هكذا از حديث من كان على يقين [ در گذشته به قرينهء كان و به هر چيزى به قرينهء حذف متعلق ] فشك [ در همان چيز به قرينه دلالت تنبيه ] فليمض على يقينه . . . پس استصحاب در خصوص موارد شك در بقاء جارى مىشود نه در موارد شك در حدوث سؤال : معناى بقاء چيست ؟ جواب : بقاء به‌معناى حقيقى كلمه عبارتست از اينكه همان چيزى كه در زمان سابق موجود بود عين همان در زمان لاحق موجود باشد نه اينكه يك وجود جديدى مماثل با آن وجود قديم حادث شده باشد بلكه عين آن موجود قديم باقى و ماندگار و برقرار باشد همانند عدم تذكيه كه در آخر تنبيه اول مثال زديم كه يك عدم تذكيه است كه از ازل همچنان استمرار دارد . سؤال : هدف از بيان اين مطالب چيست ؟ جواب : هدف اينست كه پس استصحاب در امور قارّهء غير مقيدهء به زمان جارى و سارى مىشود [ امور قارّه يعنى امورى كه داراى قرار و ثبات هستند و همهء اجزاء آنها بالفعل در يك جا مجتمع است نظير وجود زيد كه در خارج مركب از اجزائى است و همهء آنها در آن واحد فعليت دارند و منظور از غير مقيد بودن به زمان اينست كه زمان براى اين‌گونه از امور ظرفيت دارد نه اينكه قيديت داشته باشد ] :