و نجس است اصل مثبت مىشود و از قبيل اثبات احد الضدين به نفى ضد ديگر است و اصل مثبت حجت نيست .
در نتيجه از اين اصل موضوعى بايد صرفنظر كرد آنگاه شك مىكنيم كه آيا اين موضوع نجاست و حرمت يعنى موت حتف انف حاصل شده يا نه استصحاب مىكنيم عدم آن را البته با اين استصحاب هم مذكى بودن ثابت نمىشود چون باز هم اصل مثبت و از قبيل اثبات احد الضدين بنفى الآخر مىشود ولى اجراء اين اصل اين اندازه ارزش دارد كه موضوع نجاست را كه موت حتف انف باشد برمىدارد آنگاه نوبت به اصول حكميه طهارت و حليت مىرسد پس بايد حكم به طهارت و حليت كنيم نه حرمت و نجاست و وجهى براى فتواى مشهور نيست .
مرحوم شيخ از اين اعتراض چهارم در فراز بعدى كلامشان با لكن هذا كله جواب خواهند داد .
و امّا پنجمى : قوله : كما زعمه السيد : مرحوم سيد صدر فرموده : حكم شرعى حرمت و نجاست بر ميته بودن مترتب است و ميته هم امر وجودى است يعنى ما مات حتف انفه و استصحاب عدم تذكيه هم اصل مثبت است كما اينكه استصحاب عدم موت حتف انف اصل مثبت است .
منتها به نظر سيد اصل مثبت حجت است و جارى مىشود پس هريك از دو استصحاب فوق جارى مىشود و اولى نتيجه مىدهد ميته بودن را و دوّمى مذكى بودن را منتها تعارضا تساقطا آنگاه نوبت به اصل حكمى طهارت و حليت و استصحاب آن دو مىرسد و ايشان از طريقه معارضه استصحاب عدم تذكيه مشهور را جواب داده .
سؤال : چرا جناب سيد مستقيما به سراغ اصل طهارت و حليت و يا استصحاب آن دو نرفت ؟ و نفرمود كه گوشت يا پوستى است و شك داريم كه حلال است يا حرام ، پاك است يا نجس اصل طهارت و حليت جارى مىكنيم ؟
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 191
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٩١