قوله : و لكن الانصاف :
و امّا چهارمى : خود مرحوم شيخ به اين استصحاب اشكالى دارند و آن را با بيان يك مقدمه ذكر مىكنيم : امّا مقدمه : در رابطه با معناى مذكى و ميته سه نظريه مطرح شده :
1 - مذكى امر وجودى است يعنى حيوانى كه ذبح شرعى شده و ميته امر عدمى است يعنى حيوانى كه تذكيه نشده اعم از اينكه به حتف انف مرده باشد يا به ذبح فاسد و هذا هو المشهور و طبق اين نظر تقابل ميته و مذكى از نوع تقابل ملكه و عدم ملكه است .
2 - هريك از ميته و مذكى امر وجودى هستند و تقابل بينهما تقابل تضاد است مذكى يعنى حيوانى كه ذبح شرعى شده و ميته يعنى حيوانى كه مات حتف انفه يعنى خودبخود افتاده و مرده و يا ذبح فاسد شده .
3 - ميته امر وجودى است و اعم از مذكى است زيرا ميته يعنى ما زهق روحه يعنى حيوانى كه مرده و روح از بدنش مفارقت نموده اعم از اينكه مات حتف انفه يا ذبح بالذبح الفاسد و يا ذبح صحيحا كه همان مذكى باشد علىهذا مذكى از حيث موضوع فردى از افراد ميته است ولى حكما مستثنا است و هركدام از اين اقوال دلائلى دارند كه در جاى خود بحث شده اين بود مقدمه .
و امّا اصل اشكال : مطالبى كه تا به حال طرح شد و اشكالات را پاسخ داديم و استصحاب عدم تذكيه را ثابت كرديم تماما بر مبناى اول در معناى ميته و مذكى بود كه ميته امر عدمى باشد .
و امّا بر مبناى دوّم كه بگوئيم : ميته امر وجودى است يعنى ما مات حتف انفه و بگوئيم در لسان ادلّه هم حرمت و نجاست بر ميته بار شده نه بر عدم المذكى .
آنگاه كار مشكل خواهد بود و اين استصحاب جارى نمىشود زيرا كه با اجراء اصل عدم تذكيه و ترتب ميته بودن كه پس موت حتف انف بوده پس حرام
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 190
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٩٠