روايت نقل مىكنند مبنى بر اينكه در شريعت موضوع حرمت و نجاست مجرد عدم تذكيه است و موضوع حليت و طهارت هم مذكى بودن است و آن شواهد برخى به منطوق و مدلول مطابقى مثبت مدعاى ما هستند و برخى با مفهوم شرط و بعضى با مفهوم حصر و بعضى با مفهوم وصف و بعضى با تعليل و . . . و آنها عبارتند از :
الف : خداوند در قرآن سورهء مائده آيهء سوم فرموده :
حرمت عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير و ما اهلّ لغير الله به و . . .
الّا ما ذكّيتم . . .
كيفيت استشهاد : صدر آيه امورى را تحريم فرموده سپس در ذيل به صورت استثناء كه طبق قواعد اصولى مفيد حصر است فرموده الّا ما ذكيتم يعنى مگر آن دسته از حيواناتى را كه تذكيه [ ذبح شرعى ] كرده باشيد كه اينها مستثنا هستند مفهومش اينست كه اگر تذكيه كرده باشيد حلال مىشود و خلاصه اينكه حكم حليت دائر مدار تذكيه شده اگر تذكيه باشد حليت هم هست و الّا فلا پس موضوع حليت و حرمت ، مذكى و غير المذكى است پس گوشت هر حيوانى كه تذكيه يعنى ذبح شرعى برآن واقع نشده باشد حرام است خواه عدم وقوع تذكيه واقعا باشد همانند صورت علم كه يقين داشته باشيم به عدم تذكيه و يا با يك طريق شرعى ثابت شود خواه آن طريق شرعى امارهاى از امارت ظنيه باشد مثل بيّنه و خواه اصلى از اصول عمليه باشد همانند استصحاب عدم تذكيه در ما نحن فيه .
ب : خداوند در قرآن فرموده : و لا تأكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه .
اين آيه منطوقا و صريحا مدعاى ما را مىرساند كه خوردن گوشت حيوانى كه نام خدا برآن برده نشده يعنى ذبح شرعى نشده يعنى مذكى نيست حرام است به بركت نهى لا تأكلوا پس موضوع حرمت در شريعت ما لم يذكر اسم الله عليه است يعنى ما لم يذكّ مىباشد و هذا هو المطلوب .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 186
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٦