دارد و هركجا هر زمان در بقاء و استمرار آن شك كنيم استصحاب مىكنيم بقاء نبوت و شريعت موسى را .
عالم مسلمان از اين شبهه جوابى دادند كه مورد پسند آن عالم يهودى واقع نشد حال ميرزاى قمى پس از نقل اين مطالب جواب از شبههء فوق را بر اين مطلبى كه مقدمهچينى نمود مبتنى كرده و آن اينكه : فرموده : نبوتها و شريعتها از لحاظ استعداد بقاء و قبول امتداد متفاوتند : برخى از نبوتها زمانا و مكانا بسيار محدودند و برخى گستردهتر تا مىرسد به نبوت پيامبر اسلام كه جهانشمول و همه عصرى و همه نسلى مىباشد آنگاه مىگوئيم نبوت و شريعت موسوى و عيسوى على نبينا و آله و عليهما السلام تا زمان نبوت نبىّ مكرم اسلام استعداد بقاء داشته و قابليت آن محرز است ولى پس از آن در اصل اقتضا و استعداد شك داريم و ديديم كه اينجا جاى استصحاب نيست .
سپس مثالى هم آورده به اينكه اگر ما اجمالا بدانيم كه حيوانى وارد منزل شد ولى نمىدانيم آيا فيل بوده كه صد سال عمر مىكند يا انسان بوده كه هفتاد سال مثلا عمر مىكند يا گوسفند بوده كه مثلا ده سال عمر مىكند يا گنجشك بوده كه مثلا يك سال عمر مىكند و يا كرمى بوده كه چند روزى بيش عمر نمىكند و . . . ؟
در اينجا حق نداريم استصحاب نموده و آن فرد طويل العمر را اثبات كنيم بلكه قدر متيقن اينست كه استعداد بقاء تا زمان قصيرترين حيوان از لحاظ عمر موجود است و پس از آن در اصل استعداد شك داريم چون لعلّ همين حيوان قصير العمر بوده و الآن نابود شده اينجا جاى استصحاب كلى حيوان نيست چون استعداد بقاء محرز نيست .
قوله : اقول :
مرحوم شيخ مىفرمايند : به اين فرمايشات چندين ايراد وارد است :
1 - لحاظ استعدادها و مد نظر گرفتن قابليتها با مبناى خودتان سازگار نيست
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٢