فى المثل بنائى را كه بنا كرده در هم بكوبد و ويران سازد يا نخى را كه آماده كرد دوباره از هم باز كند و طنابى را ساخته پاره كند اين نامش نقض است و در خطبهء زينب كبرى ( ع ) اين جمله آمده : كالمرأة التى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا .
حال نقض به اين معنا در خصوص محسوسات و اجسام از قبيل ريسمان - بناء - حجر و . . . به كار مىرود و از محلّ بحث ما خارج است و يك معناى مجازى قريب الى الحقيقة دارد و آن به معناى خصوص رفع الامر الثابت است يعنى چيزى را كه ثبات و استحكام دارد و امر مبرمى است و ذاتا استعداد بقاء دارد رفع كنيم و از آن دست برداريم نظير طهارت مائيه كه امرى ثابت و ماندگار است و مادامىكه رافعى نيامده رفع نمىشود و حال وجه قرب اين معنا به معناى حقيقى نقض اينست كه در خود كلمهء نقض معناى ابرام و استحكام خوابيده و در اين معنا هم اين جنبه لحاظ شده و لذا اقرب المجازات است .
و يك معناى مجازى بعيد عن الحقيقه دارد و آن عبارتست از مطلق رفع اليد از چيزى خواه آن چيز يك امرى باشد كه ذاتا داراى ثبات و استحكام است و ما از آن رفع يد مىكنيم .
نظير رفع يد از طهارت و يا امرى باشد كه ذاتا اقتضا و استعداد بقاء در آن نيست مانند رفع يد از ليل ، نهار و . . . و وجه بعد اين معنا از حقيقت همانا عدم لحاظ جنبهء استحكام است .
حال معناى حقيقى كه در ما نحن فيه منظور نيست زيرا آن معنا مخصوص به محسوسات است وانگهى در ما نحن فيه به مجرد شك آن رشتهء يقين و هيئت اتصاليه به هم خورده و در اختيار ما نيست و لذا امر دائر است بين اراده معناى مجازى قريب يا معناى مجازى بعيد كه اگر مجاز قريب مراد باشد به درد شك در رافع مىخورد و اگر مجاز بعيد مراد باشد به درد شك در مقتضى هم مىخورد حال مرحوم شيخ ره مىفرمايند : اراده مجاز قريب از
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 152
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٥٢