فرق مىگذاشت و مختار مرحوم شيخ نيز همان بود حال در بيان مقدار دلالت مىفرمايند :
امّا روايات خاصه : دلالت اينها بر تفصيل نهم يعنى حجيت استصحاب در خصوص شك در رافع پرواضح است زيرا كه از روايات خاصه سه روايت 1 و 5 و 6 دليل بر استصحاب بود كه خوشبختانه مورد هر سه روايت از موارد شك در رافع بود چون طهارت از امورى است كه فى حد نفسه قابليّت بقاء دارد و مقتضى موجود است و شك در بقاء آن هميشه از ناحيهء شك در عروض رافع است .
و امّا روايات عامّه : مشهور اصوليين قبل از شيخ اعظم ره و همچنين پس از ايشان مدّعى هستند كه به بركت روايات عامّه حجيت مطلق استصحاب اثبات مىگردد چه در شك در رافع و چه شك در مقتضى و شواهدى نيز دارند كه در ادامه خواهد آمد امّا به عقيدهء مرحوم شيخ به پيروى از محقق خوانسارى شارح دروس در اين كلام جاى تأمل باقى است و حق اينست كه از اين روايات تنها حجيت استصحاب در باب شك در رافع اثبات مىشود و به درد شك در مقتضى نمىخورند .
بيان مطلب : در نوع روايت عامّه كلمهء نقض آمده .
مثلا فرموده : لا تنقض اليقين بالشك يا فرموده : ليس ينبغى لك ان تنقض اليقين بالشك و . . . كلمهء نقض داراى يك معناى حقيقى و لغوى است و آن اينكه : نقض در مقابل غزل است و غزل در لغت عرب به معناى ايجاد الاتصال بين المنفصلات است يعنى اجزاء منفصل و از هم گسسته را بهم بافتن و پيوستن و ايجاد پيوستگى مانند پشم يا پنبهاى كه ريسيده شده و تبديل به نخ مىشود اين غزل است و در مقابل آن نقض به معناى رفع الهيئة الاتصاليه است يعنى رشتههاى خود را از هم بگسلد و باز كند و آن هيئت اتصاليهاى را كه ايجاد كرده مرتفع سازد .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 151
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٥١