فى المثل از نظر شرعى بر شخص حاضر نماز چهار ركعتى واجب است ولى بر شخص مسافر قصر واجب است چونكه شرائطشان فرق دارد و كسى نمىتواند بگويد كه بر مسافر هم مثل حاضر اتمام واجب است و يا بر حاضر هم مثل مسافر قصر واجب است خير هر شرائطى براى خود احكامى دارد و ما نحن فيه من هذا القبيل يعنى حاضرين نسبت به تكاليف واقعيه علم تفصيلى داشتند و لذا وظيفهء آنها اتيان واقع على ما هو عليه و رسيدن به مصلحت واقعيه بود ما غائبين و معدومين در آن عصر هم اگر علم تفصيلى به واقع داشتيم بايد كارى مىكرديم كه واقع را احراز كنيم .
ولى ما در شرائط علم اجمالى بسر مىبريم يعنى همينقدر اجمالا و سربسته مىدانيم كه يا اقل واجب است يا اكثر و به بيان ديگر شك داريم كه نماز با سوره واجب است يا بىسوره در اينجا معلوم نيست كه احراز واقع على جميع محتملاته وظيفه ما باشد بلكه قدر متيقن وظيفهء ما تخلّص از عقاب است و آن با اتيان اقل تأمين مىگردد فلا وجه لاتيان الاكثر .
آرى اگر حاضرين هم نسبت به نماز وضعيت ما را داشتند يعنى علم اجمالى و راهى هم براى تحصيل علم نداشتند آنگاه شرائطشان با ما مساوى مىشد آنگاه بايد سؤال كرد كه آيا آنها در اين فرض چه مىكردند ؟ اگر بگوئيد احتياط مىكردند و اكثر را اتيان مىكردند خواهيم گفت هذا اوّل الكلام از كجا آنها برائتى نمىشدند و احتياطى مىشدند ؟ !
و امّا از دليل پنجم : واجب شدن مقدّمه متوقف بر وجوب ذى المقدّمه است در باب متباينين چون علم داريم كه وجوبى در واقع هست يا به ظهر تعلق گرفته و يا جمعه و علم اجمالى هم منحل نمىشود يعنى اينگونه نيست كه علم به يك طرف و جهل به طرف ديگر تعلق بگيرد لذا بايد
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 96
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٩٦