يستدعى الفراغ اليقيني يعنى يقين داريم كه ذمّهء ما مشغول به يك واجبى هست و به حكم عقل بايد كارى كنيم كه يقين به فراغت ذمّه پيدا كنيم و آن كار جز به اتيان اكثر حاصل نمىشود پس بايد اكثر را بجاى آوريم .
فرق دليل دوم و سوم در اينست كه در استصحاب اشتغال حتما حالت سابقه ملاحظه مىشود و بدان ملاحظه حكم مىشود ولى در قاعدهء اشتغال به مجرّد اشتغال يقينى حكم مىشود كارى هم به حالت سابقه نداريم نظير استصحاب برائت و اصالة البراءة ،
دليل چهارم : ادلّهاى داريم به نام ادلّهء اشتراك احكام اين ادلّه دلالت دارد كه معدومين در عصر پيامبر و غائبين و حاضرين همه و همه در احكام و تكاليف واقعيه مشتركند يعنى هر واجبى كه براى سلمان و ابو ذر و . . . بوده براى ما هم ثابت است منتهى آنان در عصر انفتاح بسر مىبردند و علم تفصيلى به واقع داشتند و همان واقع را انجام مىدادند اقل باشد يا اكثر ولى ما علم تفصيلى نداريم بلكه همينقدر مىدانيم كه نمازى بر ما واجب شده ولى آيا با سوره يا بدون سوره نمىدانيم و لذا تنها راه احراز واقع براى ما عبارتست از احتياط كردن و اتيان اكثر .
دليل پنجم . به حكم عقل مستقل دفع ضرر اخروى يعنى عقوبت محتمله واجب است و در ما نحن فيه نسبت به ترك اكثر احتمال عقوبت مىدهيم زيرا كه شايد در واقع اكثر واجب باشد و ترك آن مؤاخذه بياورد و دفع عقاب محتمل هم كه لازم است پس بايد از باب مقدّمه علميه اكثر را انجام دهيم تا امتثال صدق كند .
دليل ششم : در خصوص عبادات كه قصد قربت ركن اصلى عمل است با اتيان اقل حاصل نمىشود چون نمىدانيم كه آيا اقل مطلوبيت ذاتيه
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٩٣