وى متضرر شود [ چون با خلق و خوى شريك جديد آشنائى ندارد و نمىداند كه آيا باهم سازش خواهند داشت يا نه ] در اينجا باز به حكم قاعده لاضرر ، لزوم برداشته شده و آقاى شفيع مىتواند با اخذ به شفعه تمام زمين را به ملك خويش درآورده و جلو ضرر را بگيرد البته با شرائطى كه در كتاب شفعه بيان شده .
[ اين دو مثال از اجراء لاضرر در احكام وضعيه بود يعنى لزوم البيع ]
ج : مىدانيم كه در اسلام براى نماز وضو يا غسل [ طهارت مائيه ] واجب است و در قرآن هم بدان امر شدهايم آنجا كه فرموده :
إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ . . .
وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً . . .
فَاطَّهَّرُوا
ولى در مواردى وضو يا غسل ضررى است فى المثل در هوا بسيار سرد اگر بخواهد با آب سرد وضو بگيرد يا غسل نمايد مريض مىشود يا مريضى او شدت مىيابد و يا حتى مرض او ديرتر خوب مىشود [ اينها ضرر جانى بود ] و يا براى تهيه آب نياز به پرداخت پول گزافى است [ ضرر مالى ] و . . . در اينگونه موارد به حكم لاضرر وجوب وضو و غسل تشريع نشده [ مثال از احكام تكليفيه بود و هكذا وجوب صوم . . . ]
د : در اسلام هر مالكى بر اموال خويش سلطنت دارد و هرگونه كه اراده كند در آن تصرف مىكند و حديث مشهور بلكه متواتر داريم به اينكه : الناس مسلطون على اموالهم ، امّا اگر اين سلطنت موجب مردم آزارى و ضرر و زيان به ديگران باشد [ نظير آنچه در روايت سمرة بن جندب گذشت كه - براى استفاده از ميوههاى درختش گاهوبيگاه بدون اذن وارد منزل انصارى مىشد و مايه اذيت و ناراحتى اهل منزل مىگرديد . . . ] به حكم قانون لاضرر اين سلطنت محدود مىگردد و مالك