انتزاعشان هستند و در خود آنها مستقلا اصل جارى نمىشود فى المثل وقتى مىگوئيم اصل عدم تقدم كريت است در حقيقت منظور اينست كه اصل عدم حدوث كريت است در هنگام حدوث ملاقات
و نيز وقتى مىگوئيم اصل عدم تقدم ملاقات بر كريت است
منظور اينست كه اصل عدم حدوث ملاقات در هنگام كريت است پس خود انتزاعيات ملاك نيست .
و ثانيا اصل عدم تقدم كريت بر ملاقات به معناى مذكور يعنى عدم حدوث كريت در هنگام حدوث ملاقات اينچنين نيست كه فى حدّ ذاته قابل جريان نباشد بلكه جارى مىشود و موضوع از براى حكم ديگر درست مىشود مثل اصل عدم بلوغ ماء به حدّ كريت منتها در مقابل آن اصل عدم حدوث ملاقات در هنگام كريت هم جارى مىشود و تعارضا و تساقطا پس در اين بخش نيز سخنان فاضل تونى را قبول نداريم .
قوله : و قد يفصّل :
مرحوم صاحب فصول در اين مقام تفصيل داده و آن اينكه :
گاهى تاريخ حدوث يكى از كريت و ملاقات كاملا معلوم و معين است و ديگرى مجهول التاريخ است در اينجا اصل عدم حدوث در مجهول التاريخ جارى مىشود و مىگوئيم اصل اينست كه اين امر حادث در هنگام حدوث آن ديگرى حادث نشده بود پس متأخر از آن حادث شده .
و در نتيجه حكم مسئله روشن مىشود كه اگر ملاقات مجهول التاريخ باشد حكم مىشود به تأخر آن و تقدم كريت و نتيجه طهارت اين آب است چون ملاقات بعد از كريت مؤثر نيست و موجب انفعال نمىشود و اگر كريت مجهول التاريخ باشد به تأخر آن و تقدم ملاقات حكم
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 381
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٨١