تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
كريت افتاده تا ملاقات موجب تنجّس او گردد در اين صورت از استصحاب بقاء كريت استفاده مىكنيم . 3 - حالت سابقه معلوم نيست يا از باب اينكه اصلا حالت سابقه ندارد مثل اينكه ناگهان وسط حوض ديوارى ايجاد شد و آب حوض را به دو قسمت نمود و احدهما با نجس ملاقات كرده و نسبت به هركدام شك داريم كه كرّ هست يا نه و يا حالت سابقه داشته ولى الآن فراموش شده كه آيا كريت بوده يا عدم كريت در چنين موردى چه بايد كرد ؟ آيا حكم كنيم به طهارت اين آب ؟ يا به نجاست آن ؟ دو وجه است كه مبتنى هستند بر اينكه مقتضى براى تنجس موجود است و هو الملاقاة و مانع از آن مشكوك است و هو الكريّة حال اگر گفتيم عدم المانع بايد وجدانا محرز باشد و در اينجا محرز نيست پس نتوان حكم به نجاست كرد به ناچار برمىگرديم به طهارت آب از باب اينكه اين آب قبل از ملاقات پاك بود و پس از آن شك مىكنيم كه آيا چيزى كه رافع طهارت باشد حاصل شد يا نه در شك در رافع كما سيأتى استصحاب بقاء طهارت جارى مىشود و اگر گفتيم شك در وجود مانع يا مانعيت موجود به منزله علم به عدم آنست و با اصل هم قابل احراز است پس مقتضى موجود و مانع هم مفقود مىگردد فيؤثر و هو التنجّس . قوله : و امّا اصالة عدم تقدم : مثال سومى كه فاضل تونى داشت : شما گفتيد اصل عدم تقدم كريت بر ملاقات جارى نمىشود چون مستلزم ثبوت تكليف است مرحوم شيخ مىفرمايد : اوّلا اوصاف عنوانيه تقدم و تأخر و تقارن يك سلسله امور انتزاعيه هستند كه تابع منشأ