از اثبات الحكم براى آن ديگرى مثلا با اصل عدم وجوب ظهر نتيجه بگيريم پس جمعه واجب است يا با اصل عدم تنجس اين مايع نتيجه بگيريم پس آن ديگرى متنجس است و . . . اجراء اصل در اين بخش و بدين منظور ناتمام است و سخن فاضل تونى پسنديده است زيرا كه اصول عدميه و اصل برائت صرفا نافى تكليف هستند و مثبت آن نيستند چه اين اثبات لازم لاينفك آن نفى باشد و چه نباشد زيرا كه ما در احكام ظاهريه كه به بركت اصول عمليه اثبات مىشوند بايد تابع دلالت دليل و مقدار مدلول آن باشيم و حق نداريم به موارد ديگر تعدى كنيم و گرنه اصل مثبت مىشود و آن حجت نيست مگر كسى بگويد واسطه خفيه است و . . . بر خلاف امارات ظنيه كه مثبتات آنهم حجت است و تفصيل مطلب را از باب استصحاب بايد جويا شد .
قوله : و ان اريد :
صورت دوّم : و اگر هدف اصلى از اجراء الاصل صرفا نفى الحكم از همين مجراى اصل و ترتيب آثار عدم و برائت برآن باشد بدون اينكه كارى به موضوع ديگر داشته باشيم مثلا هدف از اصل عدم تنجس اين مايع اثبات تنجس آن ديگرى نيست بلكه هدف اثبات حليت و جواز شرب همين مايع است
البته اصل به اين منظور جارى مىشود چون اصل مثبت نيست و باز سخن فاضل تونى را قبول نداريم كه مىگفت اصلا اصل فى نفسه جارى نيست خير به نظر ما ذاتا و با قطع نظر از معارض جارى است منتها اشكال كار اينجا است اين اصل عدمى در يك طرف معارض است با اصل عدم در طرف ديگر زيرا همانطورىكه اصل برائت از جمعه است يا اصل عدم تنجس اين مايع است هكذا اصل برائت از ظهر است اصل عدم
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 377
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٧