اين احتمال را با اصل عدم بلوغ الماء به درجه كريت رفع مىكنيم فيؤثر المقتضى اثره كه همان تنجّس باشد و موضوع تنجس هم آبى است كه ملاقات با نجس بكند و كر هم نباشد .
2 - و گاهى اعمال اصل صرفا مستلزم ثبوت يك حكم تكليفى ديگر و ملازم با او است از باب اينكه ميان اين نفى با آن اثبات تلازم در كار است حال لا فرق كه ملازمه عقليه باشد كما فى الضدين الذين لا ثالث لهما كه از اثبات احدهما نفى ديگرى و از نفى احدهما اثبات ديگرى لازم مىآيد
فى المثل العالم امّا حادث و اما قديم و وقتىكه ثابت كرديم عدم قدمت را حتما حدوث متعين مىشود زيرا كه واسطه در ميان نيست و يا ملازمه شرعيه باشد مثل اينكه اجمالا مىدانيم در ظهر روز جمعه يا نماز ظهر واجب است و يا جمعه طبيعى است كه وقتى ظهر را نفى كرديم جمعه اثبات مىگردد و بالعكس
و اين ملازمه از علم اجمالى و آن از خطاب شارع سرچشمه مىگيرد و يا ملازمه عاديه باشد همانند مثال سوم فاضل تونى كه از عدم تقدم هريك از كريت و ملاقات تقدم آن ديگرى اثبات مىگردد و از عدم تأخر هركدام تأخر ديگرى البته تلازم برحسب عادت است نه اينكه عقلى باشد زيرا كه اى چهبسا نه تقدم باشد و نه تأخر بلكه تقارن باشد ولى عادتا و غالبا چنين است كه اين دو حادث همزمان نيستند و لذا يكى كه مقدم بود ديگرى حتما مؤخر است .
و در هر حال لا فرق كه ملازمه كليت داشته باشد همانند موارد مذكور و يا جزئيه و شخصيه باشد همانند مثال اول فاضل تونى كه ميان عدم تنجس احد الإناءين با تنجس ديگرى به بركت علم اجمالى ملازمه
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 374
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٤