بر انسانى كه فاقد طهورين [ آب و خاك ] باشد نماز واجب نيست اگرچه بعدا كه دسترسى پيدا كرد بايد قضا نمايد حال شخصى منحصرا واجد مقدار آبى است كه نمىداند استفاده از آن در حق وى حلال و مباح است يا حرام ؟ در اينجا هم احدى ترديد نكرده كه مقتضى موجود است و با اصل برائت از حرمت رفع مانع شده و موضوع وجوب صلاة كه واجد الطهور باشد ثابت مىگردد و بدنبال آن وجوب صلاة اثبات مىشود
و از عرفيات : اگر مولائى به عبدش بگويد : چنانچه از ناحيهء من يك شغل واجبى به ذمهات نيامده و هماكنون مشغول الذمه به انجام آن نيستى پس بدنبال فلان شغل رفته و حتما آن را انجام بده در اينجا اگر اين عبد شك كند كه آيا اشتغال ذمه به كار ديگر دارد يا نه نمىتواند شانه از زير بار تكليف جديد خالى كرده و بگويد من احتمال مىدادم كه وظيفه ديگرى داشته باشم و لذا اين تكليف را انجام ندادم خير چنين عذرى نزد عقلاء مقبول نبوده و عقلاء عالم مىگويند نسبت به شغل ديگر اصل برائت جارى كن پس موضوع شغل جديد درست شد پس اين عمل را انجام بده . . . پس مقتضى براى اصل برائت موجود و مانع از آن مفقود است فيؤثر المقتضى اثره
قوله : و ان كان :
احكام صورت دوّم :
و امّا اگر اجراء اصل از قبيل قسم ثانى باشد يعنى مستلزم ثبوت تكليف ديگر باشد كه خلاصهاش اينست كه ما علم اجمالى داريم به ثبوت يك تكليفى كه مردّد بين الامرين است و هركدام را با اصل نفى كنيم الّا و لابد ديگرى اثبات مىگردد خود اين دو صورت دارد :
صورت اوّل : هدف اصلى از اجراء اصل در يكى از آن دو عبارت باشد
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 376
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٦