و متقابلا فقيهى مثل مرحوم فيض كاشانى مجرّد ملاقات را سبب نجاست نداند در حق او و مقلدينش اين سببيت ثابت نيست و هكذا ممكن است به عقيدهء مجتهدى مجرّد قطع حلقوم سبب تذكيه باشد و به عقيدهء ديگرى فرى اوداج اربعه سبب باشد و يا نزد فقيهى عقد فارسى هم سبب ملكيت و زوجيت و . . باشد ولى نزد ديگرى نباشد هركسى وظيفه دارد به اجتهاد خويش عمل كند و ملزم به متابعت از ديگرى نيست .
و امّا تفصيل فاضل نراقى ره : بطور كلى انسان مكلّف در عصر غيبت يا مجتهد است و يا مقلّد و يا محتاط و يا هيچكدام نيست بلكه جاهل است تكليف مجتهد روشن است زيرا مادامىكه بر اجتهاد سابق باقى است وظيفه دارد به همان چيزى كه گمان اجتهادى او بدان منتهى شده متعبّد باشد و هنگامى كه تبدل رأى پيدا كرده و از اجتهاد سابق به اجتهاد لاحق و جديد روى آورد تمام آثارى كه در دوران اجتهاد سابق مترتب نموده به قوت خويش باقى است و از حالا به بعد وظيفه دارد طبق اجتهاد جديد عمل كند
همچنين وظيفهء مقلد هم روشن است زيرا كه مادامىكه بر تقليد از مجتهد قبلى ماندگار بود بايد به همان فتاوى متعبد مىشد و از حالا كه مقلد مجتهد جديد شده و كشف خلاف شد بايد طبق فتواى جديد پيش برود .
و نيز وظيفهء محتاط هم روشن است كه در دوران بين متباينين جمع بينهما مىكند و در اقل و اكثر ، اكثر را اتيان مىكند و در شبهه تحريميه ترك و در وجوبيه مرتكب شود و سابقا هم اشاره شد كه در توصليات احتياط ميسور است و نيازى حتى به فحص و يأس هم نيست بلكه كافى
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 320
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢٠