زائدى در حصول غرض مولى دخالت ندارد و اگر دستمان از ادلّهء اجتهاديه كوتاه شد [ يا براى اينكه اقيموا الصلاة را در مقام بيان ندانستيم و يا قائل به وضع الفاظ للصحيح شديم و . . . ] نوبت به اصول عمليه مىرسد و اصل عملى در شك در شرطيت مثلا وضو يا استقبال و . . . [ چنان كه به تفصيل اثبات شد ] عبارتست از اصالة البراءة چون ما تابع بيان شارع هستيم و فرض اينست كه بيانى از شارع مقدس نرسيده و لذا هم برائت عقلى جارى مىشود و مىگوئيم : عقاب بدون بيان قبيح است و هم برائت نقليه جارى مىشود به اينكه مىگوئيم : رفع ما لا يعلمون و . . .
و امّا خصوص قصد وجه و قربت و . . . از شروطى هستند كه برفرض اعتبارشان هم براى مولى امكان ندارد كه آنها را در متعلق امر خويش بياورد و امرش را بدانها مقيد كند يعنى بفرمايد : اقيموا الصلاة مع قصد الوجه و القربة بمعنى الامتثال و . . .
و سرّ مطلب در مباحث الفاظ در باب اوامر در مبحث توصلى و تعبدى ذكر شده كه اين تقييد مستلزم دور يا خلف است چنانچه در شرح اصول فقه ج 1 توضيح دادهام با عنايت به اين ويژگى مىگوئيم : اگر فرضا فقيهى در لزوم و اعتبار قصد الوجه شك كند نمىتواند آن را ناديده گرفته و از اصل عدمى مدد بگيرد بلكه بايد احتياط نموده و در مرحلهء اوّل به تحقيق از دليل معتبر بپردازد و اگر از ظفر به ادلّه مأيوس در مرحله ثانيه به احتياط و امتثال اجمالى بسنده كند زيرا اگر از همان آغاز عبادت را بدون قصد وجه اتيان كند شك مىكند كه آيا بر اين عمل عنوان اطاعت مولى و عبادت صدق مىكند يا خير ؟ آيا اين عمل موجب سقوط امر مولى از عهدهء انسان مىگردد يا خير ؟ آيا بدينوسيله مكلف از عهدهء انجام وظيفه برمىآيد يا
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 273
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٣