داشتند يعنى معتقد بودند كه در باب اجزاء با تعذر يك جزء بقيه اجزاء مركب به قوت خود باقى است و سقوط نمىكنند ولى در باب شروط با تعذر شرط و قيد مشروط نيز ساقط مىشود لوحدة المطلوب ولى در بخش پايانى اين مرحله نظر اثباتى پيدا كرده و مىفرمايند : ممكن است كسى براى عدم سقوط مشروط با تعذر شرط به روايت عبد الاعلى از امام صادق ( ع ) استدلال كند و آن اينكه :
راوى از امام مىپرسد : يا ابن رسول الله ( ص ) من لغزيدم و زمين خوردم و در نتيجه ناخن پايم كنده شد مقدارى پارچه به همراه داروى گياهى روى زخم گذاشتهام حال در رابطه با امر وضو وظيفهام چيست ؟
امام ( ع ) فرمودند : اين مورد و امثال آن حكمش از قرآن دانسته مىشود آنجا كه فرموده : ما جعل عليكم فى الدين من حرج يعنى خداوند در دين مبين اسلام احكام حرجيه قرار نداده و عسر و حرج يكى از حدود و مرزهاى تكاليف است و هر تكليفى كه حرجى شد مرفوع است سپس حضرتش عليه السلام فرمودند : امسح على المرارة يعنى بر روى همان پارچه مسح كن [ مسح جبيرهاى ]
كيفيت استدلال : از اين روايت چگونه مطلوب ما ثابت مىشود ؟
راهش اينست كه مسح مشروط است و در قرآن در آيه وضو بدان امر شدهايم آنجا كه فرموده : و امسحوا . . . و مباشرت ماسح با ممسوح يعنى اينكه دست بر خود بشره و پوست پا كشيده شود شرط است حال آيه مىفرمايد : چون مسح على البشرة حرجى است برداشته مىشود امّا دو احتمال باقى مىماند :
1 - اصل مسح برداشته نشد و تنها شرط آن رفع شد
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 249
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤٩