تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
مراد احكام مستقله‌ايست كه ربطى به يكديگر ندارند زيرا كه در احكام غير مستقله مثل اجزاء مركب وجوب باقى اجزاء تابع وجوب كل است و استقلال ندارد و لا ريب در اينكه وجوب كل و ذى المقدمه كه رفت وجوب باقى از اجزاء هم كه مقدمى هستند از بين مىروند پس نتوان بر اين معنا حمل كرد منتها ممكن است كسى بگويد كه در احكام مستقله كه جاى اين بحثها نيست چون در آنجاها هر انسانى مبتدى هم مىفهمد كه با تعذر صوم مثلا صلاة از عهدهء انسان ساقط نمىشود پس اين سخن به چه معنا است ؟ مستشكل مىگويد : براى دفع توهم است كه در موارد عمومات استغراقيه از قبيل اكرم العلماء كه در ظاهر خطاب واحد است ممكن است كسى توهم كند كه اگر اكرام بعض افراد متعذر شد پس اكرام جميع ساقط مىشود اين حديث مىگويد : خير وجوب بقيه افراد به حال خود باقى است و ربطى به افراد معسوره ندارد پس اين حديث هم ربطى به ما نحن فيه ندارد مرحوم شيخ در مقام جواب مىفرمايند : اوّلا در حديث عدم سقوط به خود الميسور اسناد داده شده نه به حكم الميسور يعنى حديث نفرموده : الحكم الميسور . . . تا شما بگوئيد : هذا فى الاحكام و الافعال المستقلة بلكه فرموده : الميسور . . . يعنى الفعل الميسور و اگر اين شد حديث تعميم پيدا مىكند و هم شامل مىشود اجزاء مركب را كه الفعل الميسور هستند و هم افراد كلى را كه الفعل الميسور هستند منتها نه از باب استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد بلكه از باب مصاديق مختله است پس حديث به درد