مختلفهء آن معناى كلى مىباشند نه اينكه معانى متعدّده باشند و گرنه بايد نسبت به اكثر مطلقات همين ايراد را داشته باشيم زيرا كه مولى بقول مطلق فرموده : اقيموا الصلاة و اين خطاب شامل همهء مكلفين اعم از موجودين در عصر خطاب و حاضرين در مجلس و نيز غائبين و معدومين الى يوم القيامة مىباشد
درحالىكه بلا اشكال افراد مكلف از لحاظ حالات متفاوتند به اينكه بعضى حاضرند و بعضى مسافر بعضى سالمند و برخى مريض و . . .
هركدام هم وظائفى دارند ولى اينها مصاديق مختلفه يك معناى كلى و قدر جامع هستند نه معانى مختلفهء يك لفظ .
صورت چهارم : عكس فرض سوّم است يعنى در مواردى كه دليل المركب مجمل است فى المثل اجماع قائم شده بر وجوب صلاة ولى دليل الجزء مطلق است مثل لا صلاة الا بفاتحة الكتاب در اينجا هم احكام صورت اوّل مترتب مىشود بطريق اولى زيرا كه جزئيت فلان امر مطلقه است و در نتيجه اگر مقدور است انجام مىدهيم و اگر متعذر شد عمل بودن آن اصلا مطلوبيتى ندارد پس اصل وجوب اسقاط مىشود .
صورت پنجم : آنجائىكه دليل الجزء او الشرط يك دليل جداگانهاى نيست بلكه يك خطاب از مولى صادر شده آن هم نسبت به كل يا مشروط و ما آمدهايم از اين امر كل به تبع امر به جزء درست كردهايم پس جزئيت به نفس همان امر اول يعنى امر به كل ثابت شده مثل اينكه مولى فرموده اقيموا الصلاة و ما هم قائليم به اينكه الفاظ عبادات براى خصوص صحيح يعنى جامع جميع اجزاء و شرائط وضع شدهاند آنگاه فلان امر جزئيت داشت و عند التمكن بايد انجام مىداديم ولى الآن
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 226
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٢٦