تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
فلان مشروط است مثلا طهارت شرط نماز است آيا مقتضاى اصول و قواعد اينست كه اين جزئيت و شرطيت مطلقتين باشند ؟ يا مقيّدتين ؟ معناى مطلق بودن اينست كه جزئيت فلان امر يا شرطيت آن اختصاص به فرض تمكن از آن ندارد بلكه مطلقا چه در فرض تمكن و چه تعذّر جزئيت يا شرطيت دارد يعنى تحت هيچ شرائطى عمل بدون آن صحيح نيست چه آن امر مقدور ما باشد و چه نباشد . و معناى مقيد بودن آنست كه اين جزئيت يا شرطيت مخصوص به حال تمكن مكلف از اتيان به آن است و امّا در فرض تعذر شرطيت يا جزئيت ندارد . و ثمرهء اين بحث آنست كه : بنا بر قول اوّل مركب يا مشروط بدون اين جزء يا شرط هيچ‌گونه مطلوبيتى ندارد بلكه به همراه اين خصوصيت مطلوب است آنگاه اگر از انجام آن جزء يا شرط متمكن بوديم ، عمل با اين جزء يا شرط مطلوبيت دارد و واجب است و اگر قدرت بر انجام آن نبود اصل وجوب و تكليف به مركب يا مشروط از دوش ما ساقط مىشود چون بدون اين قيد تحت هيچ شرائطى عمل مطلوبيت ندارد همانند اعتق رقبة مؤمنة كه مطلوب مولى عتق خصوص رقبهء مؤمنه است و غير آن مطلوب نيست آنگاه اگر از عتق رقبهء مؤمنه متمكن بوديم پس بر ما واجب مىشود و گرنه اصل وجوب عتق از ريشه ساقط مىشود ولى بنا بر قول دوّم كه شرطيت يا جزئيت مقيدتين به حال تمكن هستند نتيجه آنست كه عند التعذّر فلان امر جزئيت يا شرطيت ندارد ولى اصل تكليف و وجوب نسبت به باقيمانده به قوت خودش باقى است و هرگز از دوش ما ساقط نمىشود