ولى هركجا دليل خاصى نبود به آن اصول مراجعه مىشود
قوله : فتلخّص :
نتيجهگيرى نهائى از سه مسئله :
اصل بحث از اين اينجا آغاز شد كه هرگاه جزئيت امرى در نماز يا عبادت ديگر كه مركب است ثابت شد ولى در ركنيت آن شك داشتيم آيا الاصل فى الاجزاء الركنية الّا ما خرج بالدليل ؟ يا الاصل فى الاجزاء عدم الركنيّة الا ما خرج بالدليل ؟
در ابتداى بحث بعنوان پيشگفتار براى ركن دو تفسير ذكر نموده و سپس در طى سه مسئله تفصيلا وارد بحث شديم
حالا مىخواهيم ببينيم كه بالاخره اصل در اجزاء آيا ركنيت است يا عدم ركنيت ؟ مىفرمايد : مطلب مبتنى بر دو تفسير ركن است
اگر ركنيت را به اين معنا بگيريم كه : ما تبطل العبادة بنقصه سهوا پس بايد بگوئيم الاصل فى الاجزاء الركنية چون در مسئله اولى ثابت شد كه هر جزئى نقصان سهوى آن مبطل است
و امّا اگر ركن را به معناى دوم بگيريم كه : ما تبطل العبادة بنقصه او بزيادته عمدا او سهوا پس بايد تفصيل قائل شويم ما بين نقصان و زيادى يعنى به لحاظ نقصان بگوئيم : الاصل فى الاجزاء الركنية و به لحاظ زياده بگوئيم الاصل عدم الركنية الّا ما خرج بالدليل و ثبت كونه ركنا اين بود نتيجه نهائى در مطلب
قوله : و لكن :
امّا اين تفصيل را در خصوص نماز نمىتوانيم بپذيريم زيرا در باب نماز به اثبات رسيده كه هر چيزى كه نقصان سهوى يا عمدى آن مبطل نماز
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢١٣