باشد ، شايد انبطال باشد نه ابطال و لذا رفع يد از اين عمل پس از تحقّق آن زيادى معلوم نيست قطع و ابطال باشد شايد انقطاع و انبطال باشد كه اگر اين باشد معنا ندارد كه آيه بفرمايد :
لا تُبْطِلُوا *
اى لا تقطعوا ، زيرا كه قطع يك عملى كه خودبخود منقطع شده و ابطال عملى كه خودبخود باطل شده مورد حاجت نيست بلكه اصولا غير معقول است چون تحصيل حاصل است و هو كطلب الحاصل من المحالات پس استدلال به اين آيه نيز ناتمام است .
قوله : و مما ذكرنا :
بعضىها مدعايشان در باب زيادى عمدى مثل مدعاى ما است يعنى زيادى عمدى را موجب بطلان عبادت نمىدانند ولى در مقام استدلال گفتهاند ما به استصحاب حرمت قطع تمسك مىكنيم به اين بيان كه قبل از اين زيادى عمدى قطع عمل حرام بود حال پس از اين زيادى شك مىكنيم كه اين حرمت همچنان باقى است يا مرتفع شده ؟
استصحاب مىكنيم بقاء حرمت قطع را و نتيجه مىگيريم پس واجب است ادامه دادن عمل و وجوب مضى ملازمه دارد با صحت عمل فهذا العمل صحيح .
جواب ما : مرحوم شيخ مىفرمايد : از مطلبى كه در آخر استدلال به آيه ذكر شد اين استدلال جواب داده مىشود و براى بيان آن مقدمهء كوتاهى مىآوريم :
در باب استصحاب خواهد آمد كه در استصحابات حكميه حتما بايد موضوع محرز باشد يعنى همان چيزى كه در حال يقين موضوع حكم بود در حال شك هم با مختصر تسامح عرفيه موضوع همان باشد تا بتوانيم خود