بدان ضميمه شود قطعا سكنجبين درست مىگردد و نبود جزء ديگر موجب خروج اين جزء از صحت و قابليت لحوق نمىگردد حال در اينجا كه جزء ديگر مقطوع العدم است باز هم اين جزء صحت به اين معنا را دارد تا چه رسد به ما نحن فيه كه شك ما در صحت نماز بخاطر شك در انضمام اجزاء لاحقه با شرائطشان و عدم انضمام آنها است كه در چنين موردى به طريق اولى بايد گفت اجزاء سابقه صحيح است و كمبودى ندارد .
قوله : فان قلت :
ما گفتيم : اجزاء سابقه محكوم به صحت هستند و صحيحا واقع شدهاند و قانون اينست كه الشّيء لا ينقلب عما وقع عليه پس اين اجزاء همچنان صحتشان باقى و برقرار است
مستشكل مىگويد : لازمهء اين سخن آنست كه اگر بدنبال اجزاء سابقه هزار و يك مانع هم پيش آيد باز اين اجزاء به صحت خود باقى هستند و الى ابد الدهر صحت آنها مستدام است و هرگز متصف به فساد و بطلان نمىشوند درحالىكه برحسب آنچه از نصوص و فتاوى شايع مىباشد اينست كه به بعضى از امور از قبيل حدث ، فعل كثير و . . . عنوان مبطل و ناقض داده شده يعنى اگر اينها محقق شدند عبادت را فاسد و باطل مىكنند آنگاه شما چگونه مىفرمائيد صحت اجزاء سابقه باقى است ؟ آيا اين سخن با اين ظواهر منافى نيست ؟
قلت : مرحوم شيخ مىفرمايند : آرى ما الآن هم مىگوئيم صحت اجزاء سابقه الى الابد باقى و برقرار است و پاى اين سخن ايستاده
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 187
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٧