سخن مستشكل بر مبناى دوّم است يعنى بنا بر اينكه مقدر جميع آثار باشد آنگاه معناى رفع نسيان عبارتست از رفع كليه آثار شرعيهاى كه لو لا النسيان مترتب مىشد و در ما نحن فيه اگر مصلّى آن جزء مشكوك را فراموش نكرده بود بلكه عمدا و عن التفات ترك مىكرد آثارى داشت از قبيل بطلان اين عمل و وجوب اعادهء آن و حرمت ترك سوره و جزئيّت سوره حال عند النسيان كليه اين آثار مرتفع است پس جزئيت سوره هم در حال نسيان منتفى است پس عمل الناسى كامل است پس وجهى براى بطلان و وجوب اعاده نيست .
قوله : قلت :
مرحوم شيخ مىفرمايند : اوّلا در مبحث برائت به اثبات رسيد كه حديث رفع ظهور دارد در رفع عقاب و مؤاخذه و معناى رفع النسيان يعنى رفع المؤاخذة عليه و ساير آثار و احكام شرعيّه جزء يا شرط منسى مدّ نظر حديث نيست .
و ثانيا برفرض كه جميع الآثار الشرعيّة مقدر باشد امّا حديث رفع تنها در محدودهء احكام و آثار شرعيه جارى و سارى است يعنى امورى كه وضع آنها بدست شارع باشد و از مجعولات شرعيه باشند رفعشان هم بدست شارع مقدس بما هو شارع است .
و امّا امورى كه مستقيما مجعول شارع نيستند بلكه به حكم عقل از مجعولات شرعيه انتزاع مىشوند در اينها حديث رفع جارى نيست و وظيفهء شارع رفع يا وضع آنها نيست
با عنايت به اين مطلب در ما نحن فيه مىگوئيم : وجوب الكلّ و به تبع آن وجوب تكتك اجزاء مجعول شارع است و با امر شرعى
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٥