عملى را كه انجام مىدهد با آنچه كه شرعا بر او واجب گرديده مطابق است و قبلا گفتيم كه القطع حجة اى طريق الى الواقع و يجب عقلا متابعته آنگاه به حكم عقل بر ناسى همان عمل واجب است و مأمور به به امر عقلى است پس بايد مجزى است .
ولى جواب اين سخن هم اينست كه عقل تنها حكم به نفى تكليف مىكند و مثبت نيست
قوله : و امّا الثانى :
بخش دوّم : مستشكل گفت اگر دليل جزئيت حكم تكليفى باشد نظير امر فاقرءوا ما تيسر من القرآن باز بايد گفت جزئيت منحصر به حال ذكر است . . .
ما جواب مىدهيم : اوّلا همان جواب كه از بخش اول داده شد از اين بخش هم داده مىشود و ثانيا اين امر به قرائت در آيهء فوق چه نوع امرى است ؟ آيا از اوامر نفسيهء استقلاليه است يعنى دلالت مىكند كه در شرع مقدس قرائت قرآن مستقلا واجب است مثل ساير واجبات از قبيل نماز و روزه و . . . ؟ يا از اوامر غيريهء مقدميه است يعنى دلالت مىكند كه متعلقش مقدمه از براى غير است از باب اينكه هر جزئى از اجزاء يك مجموعه مقدمه اصل مركب است ؟
اگر امر نفسى باشد كه از محل بحث خارج بوده و در اين صورت مقيد اطلاق اقيموا الصلاة هم نمىشود نه نسبت به حال ذكر و نه نسيان و مسئله انتزاع جزئيت هم منتفى مىشود و اگر امر غيرى باشد خواهيم گفت اگرچه در حق ناسى امر فعلى وجود ندارد چه غيرى چه نفسى ولى اين باعث نمىشود كه جزئيت هم در حق ناسى نباشد زيرا كه اين جزئيت
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٢