تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
سپس مستشكل تنظير مىكند مسئله جزئيت انتزاعيه را به مسئله شرطيت انتزاعيه بيان ذلك : برخى از شروط عبادت مستقيما از خطاب لفظى بدست مىآيد نظير اشتراط طهارت در نماز كه از خطاب لا صلاة الّا بطهور يا از خطاب و اذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا . . . بدست مىآيد ولى پاره‌اى از شرائط از يك خطاب تكليفى نفسى مستفاد است فى المثل دليل مىگويد : پوشيدن لباس ابريشم براى مردان حرام است چه در حال نماز چه غير آن ما از اين حرمت لبس حرير ، شرطيت عدم آن را در صحت نماز انتزاع نموده و حكم نموده‌ايم به اينكه يكى از شرائط صحت نماز براى مردها نبود اين امر است يا مثلا دليل گفته الغصب حرام كه يك حرمت نفسيه دارد و مخصوص حال نماز نيست آنگاه ما از اين خطاب شرطيت اباحهء مكان يا عدم غصبيت را براى صحت نماز انتزاع كرده‌ايم آنگاه چون منشأ انتزاع اين شرائط يعنى خطابات نفسيه تكليفيه مختص به حال التفات و ذكر است پس اين شرطها نيز مخصوص به حال ذكر مىشود و در حال نسيان اباحه مكان يا عدم لبس حرير شرط صحت نماز نخواهد بود . قوله : قلت : مرحوم شيخ سخنان مستشكل را در سه بخش جداگانه جواب مىدهند : بخش اوّل : اينكه گفتيد جزئيتى كه توسط دليل اجماع ثابت شود منحصر به حال ذكر است و در حال نسيان جزء نيست منظورتان چيست ؟ آيا منظور اينست كه در حق ناسى نماز بدون آن جزء واجب است يعنى در حقيقت دو خطاب در كار است يكى براى ملتفتين و ديگرى براى ناسيان ؟